![]() |
![]() |
|
|
"
حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرفهایی هست برای نگفتن حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند... حرفهایی شگفت زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد... ... کلماتی که پاره های بودن آدمی اند ... و خدا برای نگفتن حرفهای بسیاری داشت که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد هرکسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت هر کسی دوتاست و خدا یکی بود ... زمین را گسترد دریاها را از اشکهایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد و کوهای اندوهش را ـ که در یگانگی دردمندش بر دلش توده گشته بود ـ بر پشت زمین نهاد و جاده ها را ـ که چشم به راهی های بی سو و بی سر انجامش بود ـ بر سینه کوهها و صحراها کشید و از کبرییایی بلند و زلالش آسمان را برافراشت و دریچه همواره فروبسته سینه اش را گشود و آه های آرزومندش را که در آن از ازل به بند بسته بود در فضای بیکرانه جهان رها ساخت.
با نیایش های خلوت آرامش سقف هستی را رنگ زد ... هنوز کسی نمی خواست کسی نمی دید کسی عصیان نمی کرد کسی عشق نمی ورزید کسی نیازمند نبود کسی درد نداشت ... هیچکس او را نمی شناخت هیچکس با او انس نمی توانست بست انسان را افرید و این نخستین بهار خلقت بود. (انی خالق بشر من طین) سرود آفرینش از علی شریعتی " |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 8:56 توسط orkide |
|
|
و شما ای داوران که می خواهید دادگر باشید , چیست داوری شما درباره انکس که تنش شریف است و روحش دزد؟
و چگونه سزا می دهید انکس را که تنی را کشته , در حالی که روح خود او را دیگران قبلا کشته اند؟ و چگونه جزا می دهید انانی را که هم اکنون پشیمانیشان بر گناهشان می ارزد؟ ... ... ? |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:58 توسط orkide |
|
|
اينطور مي گن كه, امام حسين پيش از شروع جنگ بارها با سپاهيان يزيد صحبت كردند تا انها را از هدف اين قيام اگاه كنند و شايد انها دست از جنگ بردارند
توي يكي از سخنرانيهاشون مي گن:اگر دين نداريد لا اقل در دنياي خود ازاده باشيد. هنوز هم صداي "هل من ناصر ينصرني " امام به گوش مي رسه و شايد اين روزها و اين زمانها بيش از هميشه. شايد امروز كه اين جهان به اينجا رسيده بيش از هميشه. شايد در بين فريادهاي مردم ...بيش از هميشه. اما اين صدا اين بار از حنجره حسين نيست. صدايي است كه به نظر مي رسه ,از بعد فوت پيامبر همواره در جهان طنين داشته و شايد پيش از ان هم. اما اين بار صدا از لبهاي خاموش فرزند حسينه. هل من ناصر ينصرني؟ جايي خواندم كه اگر روزي به تعداد ياران پيامبر در جنگ بدر (۳۱۳ نفر) , مومن كامل در جهان باشه امام زمان ظهور خواهند كرد. هل من ناصر ينصرني؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 19:25 توسط orkide |
|
|
کدوم جناح سیاسی؟
این چیزی بود که مدتها فکرم را مشغول کرده بود .دائم فکر می کردم اینایی که همشون شعارهای یکسانی دارند کدوم راست می گن؟ کدومشونن که واقعا به مردم فکر می کنن و برای اعتلای مردم فعالیتی دارن؟ طرفدار هر جناحی که هستید لطفا با دقت بخونید. چند وقت پیش توی دانشگاه جلسه ای بود با عنوان" مردان رئیس جمهور".این جلسه از طرف انجمن اسلامی بود و من از انجایی که می دونستم انجمن اسلامی چپیه نه در واقع می دونستم راستی نیست و از این جهت نظرات مشابهی داریم توی اون جلسه شرکت کردم. تقریبا سر ساعت اعلام شده رسیدم.اما تمام صندلی ها پر بودند و تقریبا به اندازه ۳/۱ تعداد صندلی ها هم بچه ها ایستاده بودند که این تعداد تا شروع جلسه خیلی بیشتر شد. سخنران جلسه یکی از مردان سیاسی کشور بود.گویا ایشون در زمان دولت خاتمی وزیر فرهنگ یا مشاور بوده.به هر حال ایشون چپی بود و اومده بود تا همراه ما به سیاستهای دولت انتقاد کنه. ایشون به دلایل دیگری هم توی اون جمع بود.به هر حال حالا نزدیک انتخاباته و موقع تبلیغ... من توی اون جلسه دیدم که ایشون ضمن انتقادهاشون به دولت احمدی نژاد و به خصوص به خود ایشون که البته بیش از اینکه از روی خیر خواهی و اصلاح طلبانه باشه از روی ... توهین های زیادی نثار ایشون کرد و البته تمجید های زیادی را نثار خودشون و دولت خاتمی . اما چیزی که من را متعجب کرد: او هرچند که به هر صورتی که می تونست اقای احمدی نژاد را کوبید و مورد تحقیر قرار داد (از کارها و سیاست هاش تا ... تا خلقتش را ) اما در مدت حرف زدن فراموش نمی کرد که اگر قراره حرفی از اقای خامنه ای بزند حتما ایشون را با عنوان" مقام معظم رهبری" و" فرمودند "قرین کنه!!!!!!!!!!!!!! در بین کسانی که اومدند تا از تریبون استفاده کنند کسانی هم بودند که هر چند هیچ جانبداری از دولت فعلی نمی کردند اما انتقادهایی را به دولت خاتمی وارد اوردند و همه منتظر پاسخ بودیم.... ایشون با تمام قوا سعی کرد دولت قبل را از هر اتهامی مبرا کنه و کوشش کرد نشان بده قدرت و وسعت اختیار انها این چیزا را ایجاب نمی کرده. اما فکر نمی کنم کسی قانع شد. من فهمیدم که لازمه حضور یک جناح سیاسی صرفنظر از نوع سیاستهایی که اتخاذ می کنه صرفنظر از بلاهایی که به سر این مردم رنج کشیده و ساده می یاره صرفنظر از انتقادهایی که به دیگران وارد می کنه هر چند این دیگران رئیس وقت دولت باشند و دارای قدرت های زیاد اما ... اما باید یه چیز را فراموش نکنه و اون اینه که کسی در این کشور هست که اگر احترامش زیر سوال بره نه تنها هستی جناح تو بلکه هستی خود تو زیر سوال می ره. و اینطوریه که هر کس که جز به مردمش فکر نمی کنه و جز برای دردهای این ملت فریاد نمی کشه هیچ جا نیست.هیچ جا... و هر کس هست پس ...
چند روز قبل تعدادی از دانشجویان امیر کبیر که ۸ ماه بود در زندان بودند (قبل از اینکه جرمی به اثبات برسه) با اثبات بی گناهیشون و با قرار وثیقه ۸ میلیون تومانی ازاد شدند... خدا را شکر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 9:30 توسط orkide |
|
|
عیسی مسیح می فرمود :
ای انسانها از راههایی مروید که روندگان آن بسیارند از راههایی بروید که روندگان کمند.زیرا که تاریخ تکامل برای کسانی است که خودشان راه تازه ای انتخاب می کنند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:44 توسط orkide |
|
|
"تنها چیز ثابت
تغییره و همه چیز می تواند در لحظه تغییر کند مثل این رسم الخط یا این زبان البحخ... و به زبانی تبدیل بشه که تو نمی توانی بفهمی. بدترین ترس تو نفهمیدن است. یک قصه ی ... طناب را دور گردنت بینداز این جانی جنایتی مرتکب شده بود (خوب اين كاريست كه جاني ها مي كنند كارشان همين است. ) .او را نزد شاه بردند تا او را به سزای عملش برساند .شاه به او گفت که می تواند بین اعدام و مجازاتی که پشت ان در اهنین بزرگ و سیاه و ترسناک در انتظارش است یکی را انتخاب کند.جانی فورا اعدام را برگزید.هنگامی که طناب دار را بر گردنش می اویختند پرسید:کنجکاوم که بدانم پشت ان در چیست؟ پادشاه خندید و گفت : با مزه است من همه شما را با همین انتخاب روبرو می کنم و همه شما طناب دار را انتخاب می کنید.جانی پرسید:خوب پشت ان در چیست؟و در حالی که به طناب دور گردنش اشاره می کرد افزود :مطمئنا به کسی چیزی نخواهم گفت.پادشاه درنگی کرد و گفت :آزادی اما به نظر می رسد که ادمها انقدر از ناشناخته ها می ترسند که بلافاصله طناب دار را انتخاب می کنند. (ـ خوبه لااقل اینقدر کنجکاو بوده که بپرسه.بعضی از این کپی ها جرات این را هم ندارند. ـ ) خیلی وقتها ترس نمی گذارد به جایی که باید بروی بروی. ترس مثل سد عمل مي كند. نمي گذارد به انچه مي خواهي يا نياز داري برسي. پايت را از بند ان شاخه رها كن.شگردش اين است كه اول ببيني ان فقط يك تكه شاخه احمقانه كوچك است." اولش واقعا سخت به نظر مي رسه.وحشتناكه ادم همه ان چيزهايي را كه در تمام عمرش از اول عمرش تا الان باهاشون زندگي كرده ويران كنه.به همه چيزايي كه تا به حال فكر نكرده بوده و انها را همين طوري انجام مي داده كه همه انجام مي دن فكر كنه و جرات انتخاب راه درست را راهي را كه راه روح اونه پيدا كنه. قبول دارم كه خيلي سخته.اين ويراني درد اور و بيشتر از ان هراس انگيزه.طوري كه شايد بارها در زندگي برامون موردهايي پيش اومده و ما انها را فورا از مغزمان اخراج كرديم.بنابراين حالا ممكنه حتي به خاطر هم نياريم. اما اين شماييد كه بايد انتخاب كنيد.انتخاب اينكه همينطوري زندگي كنيد كه تا به حال مي كرديد يا راه تازهاي براي خودتان ـ مخصوص خودتون ـ پيدا كنيد.راهي كه از ميلياردها راهي تشكيل ميشه كه در زندگي بايد انتخاب كنيد تا در ان قدم بذاريد... هر چند كه اين راهها به نظر ديگران احمقانه برسند يا ديوانگي يا ... مهم نيست... اما اين ديوانگي شور انگيز و اغاز زندگي كردن است ... زندگي شماست .تصميم بگيريد...! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 17:29 توسط orkide |
|
|
قرار بود این مطلب ادامه قبلی باشه اما چون به شدت ذهنم درگیر موضوع جدیدی شده ...
شما تا حالا فکر کردید بهشت چیه؟ بهتره بگم ارتباط بهشت با ثواب را می دونید؟ نه بهشت به معنای جایی که در ابتدا انسان بوده بلکه به معنی جائی که به ان وعده داده شدیم. برای اینکه منظورم را بهتر متوجه بشید از همان موضوعی که باعث پیدایش این فکر شد شروع می کنم. بعضی از ادمها هم در این دنیا خوب زندگی می کنند و هم در ان دنیا .و بعضی از ادمها نه در این دنیا و نه در ان دنیا.می دونید چی می گم ؟بعضی ادمها توی این دنیا موقع تولد چیزای زیادی دارند.خانواده خوب وضعیت جسمانی خوب ظاهر خوب وضع مالی خوب و ...بعدها تربیت خوب زندگی ارام و نسبتا راحت زندگی مشترک خوب احترامهای متقابل فرزندان خوب کار خوب و ... خلاصه همه چیز ریتم ارام و خوبی داره.همه چیز در صلح و ارامش و احترام برگزار می شه.این ادمها دنیای خوبی دارند ... از طرفی این جور افراد به طور طبیعی نباید اخرت بدی هم داشته باشند .دلیلی برای انجام کار بد وجود نداشته.انها همین طور که ارام و محترمانه زندگیشون را می کردند خداشون را هم می پرستیدند .احتمالا ثوابشان را هم می بردند .دلیلی برای خراب شدن آخرتشان وجود نداشته. اما از طرف دیگه ادمهایی هستند که از پیش از تولدشان یا بعضی ها بعدها در مقطعهای حساس زندگیشون همه چیز علیه انها بوده. خانواده ی خوی نداشتند وضع مالی بدی داشتند ... به هر حال وضعیتشان طوری بوده که به نظر می رسه خیلی از خصلتهای روحی شان به تدریج و در گذر زمان بر اثر شرایط بد خانوادگی و اصلا بهتره بگم سرنوشت همیشه تاریک در انها ایجاد شده و حالا ... و حالا مثلا از فقر مالی دزدی می کنه یا از تربیت بد چاقو کشه شاید هم کسانی را زخمی کرده یا کشته.شاید کلاه برداره یا معتاد یا قاچاقچی یا مواد فروش یا ... می دونید چی میگم این از دنیای این ادمها اخرتشان هم که ... می خوام بگم یه چیزایی در سرنوشت ادمها وجود داره که ممکنه خوب باشه و ممکنه نه و یه جاهایی انسان واقعا تسلیم سرنوشتش میشه... ما ادمها می توانیم سرنوشتمان را تغییر بدیم؟ شاید. اما به نظر می رسه که در مورد بعضی ها ... چطور می شه کسی که در حساس ترین لحظات زندگیش ان موقع که روح انسان پایه ریزی می شه هیچ ارزشی در روحش نیامده بعد بخواهد در خودش تحولی ایجاد کنه و سرنوشتش را تغییر بده آن طوری که هم دنیا را داشته باشه هم ان دنیا را؟ ؟؟؟ حالا به این فکر کنید که بهشت چیه؟ و جای کیه؟ به نظر می رسه که بهشت جای ان گروه اول .انهایی که هم خدا را دارند و هم خرما را ... و اصلا با خرماهاشون اجرهای از طلا ساخته شده بهشت خدا را معامله می کنند...!!! پس گروه دوم چی؟ گروههای دیگه چی؟ نمی فهمم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 19:55 توسط orkide |
|
|
لطفا با دقت بخوانید...!!!
بسیاری از ادمها همون طوری زندگی می کنند که سایرین ... در واقع دائما همان کارها را تکرار می کنند که قبلا کسانی انجام دادند.این ادمها مثل اینکه کپی ای هستند از سایرین .سایرینی که احتمالا خودشان هم کپی ای هستند از سایرین.این ادمها در انجام هر کارشون همون طوری عمل می کنند که باید عمل کنند.اصلا مثل اینکه کارهاشون را از روی یه فرمول ثابت و در طی قرنها بی تغییر و البته بارها ازموده شده انجام میدن. ای بابا زندگی که فرمول نداره...!!! هر کدام از ما در موقع خلقت هدیه گرانبهایی از خداوند دریافت کردیم و اون حق انتخابه... این حق ماست...حق هر کدوم از ما. (و برای اینکه در انتخاب راههای بیشماری که در هر لحظه در برابرمون قرار می گیرند همونی را انتخاب کنیم که درسته ـ همونی را که برای ما گذاشته شده ـ خداوند عقل را هم به ما عطا فرمود.) اگه قرار بود زندگی ما همان طوری باشه که زندگی دیگران هست چه نیازی بود که ما هم عقل داشته باشیم؟؟؟ نکنه شما هم مثل اون ادمها موقع تولد یادتون رفته هدیه تولدتون را بگیرید.عجله کنید !!قبل از اینکه از دنیا برید هدیتون را باید باز کنید!!!! (( اگر پیوسته همان کاری را بکنی که یک عمر کرده ای ان وقت به همان جایی می رسی که همیشه رسیده ای. باید شجاعانه عادت به عادت کردن را بشکنی ... "فیل هرگز یادش نمی رود اولین ترفندی که فیلبان برای جلوگیری از فرار فیل به کار می بندد این است که :وقتی فیل هنوز خیلی کوچک است پای او را با زنجیر سنگین به زمین می بندد بنابر این وقتی فیل بخواهد فرار کند زورش نمی رسد و تسلیم می شود. کم کم فیل انقدر به اسارتش عادت می کنه که حتی وقتی تنومند و نیرومند می شود تنها کاری که فیلبان لازم است انجام بدهد این است که زنجیری دور پای فیل ببندد ـ حتی یک شاخه کوچک هم می تواند همین اثر را داشته باشد ـ و فیل دیگر حتی تلاشی هم برای فرار نخواهد کرد." او حالا دیگر زندانی گذشته خود شده است. این فیل و شاخه درخت تو را به یاد بچگی خودت می اندازد...)) فعلا روی همینها فکر کن تا بعد ... ان شائ الله |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 18:38 توسط orkide |
|
|
مدتي پيش تو وبلاگی مطلبي خوندم كه حسابي روم اثر گذاشت و اون انتقاد يكي از خوانندگان بود به دكتر شريعتي.
اون انتقاد خيلي تندتر و كوبنده تر از اوني بود كه انتظار داشتم .از اون موقع مي خواستم مطلبي با اين مضمون را بذارم اما خوب ... نشد. من خيلي تعجب مي كنم از اينكه توي جامعه ما كسي حق نداره نظري بر خلاف انچه كه عموم مردم فكر مي كنند يا بايد فكر كنند بدهد. چند سال قبل در جلسه ای تعداد زيادي از دانشمندان تراز اول فيزيكدان جمع مي شن و راجع به دست اورد هاشون صحبت مي كنند .در اين جلسه استیون هاوکینگ (دانشمندی که به علت بیماری ای که در سن جوانی می گیره به پیش بینی پزشکان مدتی بیش از ۲ سال زنده نمی مانده!! البته اونا اینطور می گفتند در حالی که می بینیم هنوز هم او داره زندگی می کنه.هر چند وضعیتش روز به روز بدتر می شه...)در مورد نظريه جديدش براي يكي از مسائل فيزيك صحبت مي كرد كه دانشمندي با نظريه اش مخالفت مي كنه و مي گه كه به نظرم در نظريه شما اشكالاتی وجود داره. استیون این اشکال را نمی پذیره و او هم نمی تواند دلیل محکمی بر اثبات ادعای خودش بیاره.سالها گذشت و هر کدام دلایلی را برای ادعاشون جستجو می کردند...استیون معتقد بود که در نظریش اشکالی وجود نداره (و با توجه به وضع جسمانیش که دیگه به حدی رسیده بود که فقط چشمهاش را می تونست تکان بده و از یه دانشجو کمک می گرفت تا فرمولها را بنویسد و کارهایی را که لازمه روش انجام بده جالبه بدانید اون دانشجو برای نوشتن هر حرفی در فرمول باید تک تک حروف را برای استیون می گفت و او حرف مورد نظر را با حرکت چشماش تائید می کرد.)بنابر این سالهای بسیار زیادی را در کشمکش بر سر این نظریه از دست دادند... تا اینکه روزی در جلسه ای که قرار بود برگزار بشه و برنامه های زیادی با حضور تعداد زیادی از دانشمندان و سخنرانی اونا اجرا بشه استیون در خواست می کنه در ان جلسه سخنرانی ای داشته باشه...موافقت شد و تعدادی از برنامه ها کنسل شد تا او سخنرانی کند. او روی سن رفت و در حضور همگان اعلام کرد که واقعا چنین مشکلی در نظریش وجود داشته و تصحیح اون را هم یافته ... با وجود این اصرار بی دلیل بر درستی چیزی که یکی از بزرگترین دانشمندان قرن با اون مخالفت می کرد و البته تعداد مخالفان ان بیشتر از این بودند و با وجود صرف وقت و امکانات و انرژی تعداد زیادی از دانشمندان در طول چند سال ...حالا او برترین فیزیکدان قرن شناخته می شه!!! شریعتی کسی بود که به خاطر انچه که عقیده داشت و به خاطر نجات جامعش از جهل رنجهای زیادی متحمل شد و مدتها زندان و شکنجه از طرف حکومتی که بر ضدشان سخن می گفت و مبلغ بسیاری فحش و تهمت از طرف مردمی که به خاطرشان سخن می گفت...و در نهایت هجرت اوارگی و کشته شدن ... .این بود حاصل عمر کسی که شرف فهمیدن را به هیچ چیزی نفروخت و خواست تا ازاده زندگی کند و ازاده زندگی کنند و ازاده زندگی کنیم... فرض کنیم که اینچنین اشکالاتی هم در نظریش باشه اینطور انصافه؟ علی (ع)در وصیت نامش سفارش می کنه که بعد از من با خوارج نجنگید زیرا انکس که در جهت حق می کوشد و اشتباه می کنه با انکس که در جهت باطل می کوشد برابر نیستند.... اگر دیگر کتابهای شریعتی اجازه انتشار ندارند به خاطر این است که شما را از اسلام دور می کنند و شما دینتان (اسلام) را ممکنه از دست بدهید البته اسلام حکومتی را ...اسلامی را که در ان عده ای فکر می کنند و سایرین فقط باید اطاعت کنند تا در راه هدایت باشند و گرنه ... چون اونا ممکنه به شما بفهمانند که حسینی که هر سال برای او ۲ ماه عزاداری می شه و چه ها که نمی شه که بود و چه کرد و کربلا چرا رفت و ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 13:52 توسط orkide |
|
|
خداوند در قران به پیامبر می فرماید :فان سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب الدعوه الداع...
پس اگر بندگانم درموردم پرسیدند بگو من نزدیکم درخواست در خواست کننده را اجابت می کنم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:31 توسط orkide |
|
|
خطبه شقشقیه(این خطبه را امام علی از دردهای دلشان با مردم می گفتند که در اوج یکی که ...پا می شه و برای پرسیدن یه سوال شرعی حرفشان را قطع می کنه و بعد از ان امام در پاسخ کسانی که خاهان ادامه صحبت امام بودند میگن که :
...روز بیعت فراوانی مردم چون یالهای پر پشت کفتار بود از هر طرف مرا احاطه کردند تا انکه نزدیک بود حسن و حسین لگدمال گردند و ردای من از دو طرف پاره شد.مردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند اما انگاه که به پا خاستم حکومت را به دست گرفتم جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند و برخی از اطاعت حق سر برتافتند گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید:سرای اخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و اینده از ان پرهیزکاران است. اری به خدا ان را خوب شنیده و حفظ کرده بودند اما دنیا در دیده انان زیبا نمود و زیور ان چشمهایشان را خیره ساخت. خطبه ۲۶:پس از وفات پیامبر و بی وفایی یاران به اطراف خود نگاه کرده یاوری جز اهل بیت خود ندیدم.به مرگ انان رضایت ندادم.چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلویی که استخوان شکسته در ان گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبایی نمودم. خطبه ۷۴:همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم .سوگند به خدا!به انچه انجام داده اید گردن می نهم تا هنگامی که اوضاع مسلمین رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من به دیگری ستم نشود. و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم.و از ان همه زر و زیوری که به دنبال ان حرکت می کنید پرهیز می کنم.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 21:7 توسط orkide |
|
|
انگاه كه روح تو در باد سرگردان شود انگاه است كه تنها و بي ياور به ديگران اسيب ميرساني و نيز به خويشتن.و از براي اين اسيب تو را بايد كه تا چندي در راستكاران را بكوبي و پاسخي نشنوي...
بارها از شما شنيده ام كه از انكس كه دست به خطايي مي زند چنان سخن مي گوئيد كه گويي يكي از شما نيست .بيگانه ايست كه ناخوانده پا به جهان شما گذاشته است.اما من به شما مي گويم كه حتي پاكان و راستكاران هم از بالاترين مرتبه اي كه در يكايك شماست بالاتر نمي روند پس نابكاران نيز از پايين ترين مرتبه اي كه در يكايك شماست فرو تر نخواهند رفت. اين سخن را نيز بشنويد هر چند بر دلتان گراني كند:دزد زده هم از براي دزد زدگي خود پاسخگوست و كشته شده هم از براي كشته شدن خويش بي پاسخ نيست. اي بسا ستمكار كه از ستم ديده ستم كشيده است و اي بسا بيشتر كه محكومان بار گناه بي گناهان و اسودگان را به دوش كشيده اند... "پيامبر و ديوانه "از جبران خليل جبران |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 13:28 توسط orkide |
|
|
خیلی ممنون از نظراتتون در مورد مطلب قبلی.شرمندم کردید...
برای یکی از مطالبم کسی نظری گذاشته بود .ایشان که فکر نمی کنم دیگه به اینجا سری بزنند گفته بودند که نمی تونند به دینی معتقد باشن که یکی از اهدافش حکومت است. من موقعی که نظرشان را خواندم فکر کردم اشتباه می کنند و این برداشت را از این دانستم که این حکومت را می بینند و این اسلام را.چون من معتقدم که این اسلام نیست و همانطوری که در حدیثی شنیده ام :زمانی که مهدی ظهور کند دینی نو می اورد ... دینی می اورد که همان اسلام قدیمی است اما نو است چون برای همه تازگی دارد چون این اسلام نیست.و شنیده ام که بزرگان دین اسلام و بسیاری از ... به مخالفت با مهدی بر می خیزند انچنانکه در صدد قتل او بر می ایند.(قتل کسی که داره اسلام را به انحراف می کشاند!!!!!!) اما خوب که فکر کردم ـ در مورد این اسلام نه ان اسلام حقیقی ـ دیدم که ایشان حق دارند .شاید اگر حکومت ما با نام اسلام نبود ـکه البته فقط نامی است که با حقیقت هیچ تناسبی نداره - وضع ما الان بهتر بود. حالا هر اعتراضی که می کنی اعتراض به حکومت اسلامی محسوب می شه و به هر کس که اعتراض کنی اعتراض به یکی از جانشینان پیامبر!!!!!!!! حالا به هر کدام از قوانین که اعتراض کنی اعتراض به یکی از احکام مسلم اسلام !!!برداشت میشه... حالا هر کدام از اقایان یکی از جانشینان امام زمان در عصر ما محسوب می شوند که اطاعتشان همردیف اطاعت از مهدی و بلکه ـ با توجه به شرایط ـ بالاتر و واجبتر است. اما من می دانم که این اسلام اونی که محمد اورد نیست و می دانم که گذر زمان اون و به چیزی کاملا وارونه و مخالف حقیقت اولیه اش تبدیل کرد.چیزی بر ضد ان. و من می دونم که حتی حسین که برای دفاع از اسلام حقیقی قیام کرد با حکم رسمی و شرعی یکی از علمای دینی ان زمان کشتنش بر مردم واجب شد!!! ... تاریخ خودش را تکرار می کنه .همان انسانها امروز با ظاهری دیگر و اسمی دیگر و شاید عنوانی دیگر و با همان ماهیت به دنیا امده اند. این ماییم که باید تشخیص بدیم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 11:1 توسط orkide |
|
|
توی یکی از درسهایی که مرکز معارف ارائه می ده مبحثی به نام دور یا تسلسل وجود داره .البته این مطلب اونجا برای اثبات خدا و ...اورده شده بود اما من چیز دیگه را می خوام بگم که گمونم دقیقا دور است.
چند وقت پیش انتخابات مجلس خبرگان بود .برای کمک به حافظتون اینکه با انتخابات شوراهای شهر همزمان بود. بحث انتخابات داغ داغ بود و خوب طبق معمول فشار روانی تبلیغات برای شرکت در انتخابات به بینهایت ممکن رسیده بود.و البته این وسط گزارشهایی هم که از مردم هر روز پخش میشد گوش فلک را کر کرده بود از اینکه وظیفه است و حتما شرکت می کنیم و... احتمالا شما هم می دانید که وظیفه مجلس خبرگان واقعا چیه. وظیفه نظارت بر کار رهبری و نصب و عزل رهبر ... رادیوی ماشین روشن بود که پیام رهبر برای شرکت در انتخابات ازش پخش شد... من مسلما متن اون پیام یادم نیست جز اینکه شنیدم فرمودند: مجلس خبرگان برای روز مباداست... هیچ حرف از نظارت و احتمالا دخالت زده نشد و اصلا به کلی انگاری چنین چیزی وجود نداره... البته اینکه از این چیزا حرفی به میان نمی اید بی دلیل هم نیست.اگر با دقت نگاه کنیم می بینیم واقعا چنین چیزی امکان نداره... علاوه بر ۳قوه که هر کدام به نحوی تحت فرمان ایشان است ...خود این افرادی هم که برای مجلس خبرگان انتخاب می شوند همان کسایی هستند که باید باشند.چون شورای انتخاب و رسیدگی به صلاحیت این افراد از کسانی تشکیل میشه که ایشان انتخاب می کنند و هیچ مقامی در واقع بدون نظر مستقیم یا با واسطه ایشان در پستی حضور نداره... یه چیز عجیب دیگه: انتخابات ریاست جمهوری که بود اقای معین به علت عدم صلاحت امکان کاندیدا شدن نداشتند.تا اینکه اقای خامنه ای دستور دادند که ایشان را در لیست کاندیدا قرار بدهند... اگه واقعا صلاحیت نداشتند پس چطور با فرمان ایشان کاندید شدند یعنی با فرمان ایشان هر نبایدی باید میشه و هر بایدی نباید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی با فرمان ایشان قانون یه کشور نادیده گرفته میشه؟ و اگر ایشان صلاحیت داشته اند پس چرا با عنوان عدم صلاحیت مواجه شدند؟این اگر یک اشتباه فرض بشه در اون صورت این سوال اساسی مطرحه که از کجا معلوم که در مورد بقیه کاندیدا و حتی سایر افراد متقاضی در قبول یا رد صلاحیتشان اشتباهی رخ نداده؟؟؟؟ ایا در انتخاب رهبر(بعد از صد و بیست سال که ...)مردم نقش دارند؟؟؟؟ شما قضاوتتون چیه دور هست یا اشتباه میکنم؟ (اگر در این انتخاب نقشی نداریم در واقع در هیچ چیزی از این دموکراسی نقشی نداریم) ایا کشور ما واقعا دیکتاتوری پنهان در زیر لایه های نقاب دموکراسی نیست؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:54 توسط orkide |
|
|
به صلیب صدا مصلوبم ای دوست
تو گمان مبری مغلوبم ای دوست شرف نفس من اگه شد قفس من به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن وقتی گفتند یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن معنی آغازم این بود ته بن بست داد کشیدن وقتی حتی توی خلوت فکر ازادی قفس بود گفتنی ها را می گفتیم اگه فرصت یه نفس بود ... شرف نفس من اگه شد قفس من به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن تو شبای سکوت فریاد من بود ته جنگل خواب بیداری رود ... در عذاب تشنگی هام حسرت من بوی گندم بر دلم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم از کسی که مثل بختک تو شبام انداخته سایه یه سوال ساده کردم نفرت اما شد گلایه ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 21:59 توسط orkide |
|
|
اسلام مصلحت اندیش یعنی اسلامی که در هر موقعیتی مصلحت را اصل قرار می ده.ایراد این اسلام این است که بر اساس مصلحت فرد تغییر می کند نه مصلحت جامعه. اسلام مصلحت اندیش یعنی اسلامی که می تواند کار هر فرد از مسلمین را سرپوش دینی بذاره و هر کار غیر مجازی را مجاز نشان بده و چون با نام اسلام است تو اعتراضی نمی کنی...
این یکی از انواع اسلام های ساخته شده در این چند سال است. دکتر شریعتی سخنرانی دارند با عنوان "علی تنهاست" من هر چند که چند کتاب از ایشان خواندم و تعدادی از سخنرانیهایشان را شنیدم اما هیچکدام به اندازه این یکی جذبم نکرد. ((کسی که از ۱۰ سالگی در انقلاب بزرگ شده اکنون باید در برابر دوست سکوت کند تا میراث مشترک محفوظ بماند .علی در طول ۲۵ سالی که هیچ کاره و بر کنار بود محافظه کار بود و اکنون که زمام یک امپراطوری بزرگ را به دست گرفته انقلابی شده.و این چیزیست که همه بر عکس ان عمل می کنند . ...امام سجاد که سرنوشتش بسیار شبیه ماست نه می تواند بجنگد و نه می تواند حتی بمیرد.کسی که در شهر خودش تنها و غریب مانده و بعد از ان شهادت جز اینکه همه عقده هایش را با خدا بیان کند هیچ راهی ندارد. ... خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم... و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.(هر کس انطور می میرد که زندگی می کند) خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را من خود خواهم اموخت. خدایا مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی (که بیماری همه گیر شده )مصون بدار تا به بهانه مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم.))
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 10:4 توسط orkide |
|
|
بیش از ۱۴۰۰ سال گذشته .
در این مدت چه کسانی سرنوشتم را در دست گرفته اند؟سرنوشت من را و تو را .من و تویی که امروز در این عصر بی ایمانی و در التهاب ایمان داشتن به کسی یا چیزی به دنیا امده ایم و بر حسب چیزی که در شناسنامه ها بوده به دینی ایمان یافته ایم که هیچ درکی از ان نداریم.و شناسنامه هامون هم به طور موروثی این چنین اند. ۱۴۰۰ سال گذشته و من امروز به چیزی اسلام می گویم که همواره در دست حاکمانی بوده .حاکمانی که در لباس این دین در امدند تا ... خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ... ۱۴۰۰ سال گذشت در حالی که اسلام بیش از ۱۰+۵سال در دست مسلمانی که ... نبود.و من امروز به چیزی اسلام می گویم که در طول (۱۰+۵)-۱۴۰۰سال به تن گرگانی پوشیده شده که از هیچ جنایتی در حقش و در حقم دریغ ننمودند تا هر کاری را با ان توجیه کنند و هر کس صدایی به اعتراض بلند کرد به جرم سنگین مخالفت با حاکم اسلامی و در نتیجه با اسلام به جرم سنگین منافق بودن به جرم سنگین ... بر دار اویخته شود.اسلام اسلام توجیه کننده شد... انچه من اسلام می نامم همان است که علی اسلام می نامید و بر طبق ان حکومت می کرد؟ همان است که محمد عرب را با ان از مردگی در توهم زندگی به حیات واقعی اورد؟ همان است که حسین برای نجاتش ...؟ به قران نگاه می کنم این کتاب اینچنین دینی است؟این کجا و ان کجا!!!!!!!!!!!!!!!!!! ... اسلام های متفاوت را ببینید.چشمتان را باز کنید تا اسلام سرمایه داری اسلام مصلحت اندیش اسلام سازش کاری اسلام راحت طلبی اسلام مرفهین بی درد اسلام... را ببینید. به جان محمد سوگند که این کجا و ان کجا... اسلام من آن قران است و بس...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 9:54 توسط orkide |
|
|
كتابي مي خواندم كه توش يه صحنه از جنگ توصيف شده بود.اين كتاب سرگذشت يكي از قومهاي بسيار قديمي از زبان يكي از شاهزادگانه. بگذريم...
درست بعد از پيروزي بود او گفته بود كه پادشاه به دلايل سياسي به سربازانش اجازه هر جور غارت و تجاوزي را داده بود.گفته بود كه سربازان شروع به تجاوز كردند و زنان و دختران يك خانواده را جلو مرد ان خانواده مورد تجاوز قرار مي دادند.تجاوز ان هم نه توسط يك سرباز بلكه توسط ۱۰ يا ۲۰ سرباز. من رنجي را كه اون مرد تحمل مي كرده درک كردم.هيچ كاري ازش بر نمي اومده... تا حالا توي موقعيتي بوديد كه هيچ كاري ازتون بر نيايد؟ ... موقعي كه مي خواندم احساس كردم درست شبيه وضعيت منه.تعدي به فكر و قتل عام روح مردمم را مي بينم ذره ذره جان سپردن بدون مرگشان را احساس مي کنم اما هيچ كاري ازم بر نمي ياد.فريادهاي ساكتم به گوش هيچ كس نمي رسه .حتي نديدن و نفميدن كر بودن و كور بودن (لهم اذان لا یسمعون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم ...اولئك كالانعام بل هم اضل ) هم ازم ساخته نيست. ... نه پاي رفتن نه تاب ماندن ... شاید به همین دلیله که گاهی چیزی را که به ذهنم رسیده می نویسم هر چند برای شما نا مفهوم و بی ربط به نظر بیاید .شاید این حداقل کاری باشه که در شرایط فعلی ازم بر بیاید... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 9:37 توسط orkide |
|
|
کاش می دونستم چطوری باید شروع کنم.شاید اگه شروع می شد ...
یه دوستی دارم که به طور ناگهانی دچار تحول شد .اینطوری که من متوجه شدم اولش با خدا مشکل یدا کرد.شاید اون از معدود کسانی بود که انچه در ذهنش اومده بود را به فراموشی نسپرد.اون از عقاب و جهنم و هیچ چیز دیگری نترسید.من نمی دونم چه کار کرد و اصلا مشکل اصلیش چی بود.چون اون موقع من هنو توی این دنیا نبودم.توی اون دنیایی بودم که ...که همه اطرافیانم هستند .اون هم بیشتر از فهم اون موقعم توضیح نداد. اما چند روز پیش موقعی که شروع کرد برام گفتن و شاید اولین باری بود که می گفت یا شاید اولین باری بود که می شنیدم فهمیدم که با اسلام مشل داره.از قبل هم داشت.اینکه چرا نباید هر طور دوست داریم با خدا صحبت کنیم ...یعنی می گفت که گاهی دوست داره زانو بزنه و گاهی... حالا فهمیدم که با اسلام مشکل نداره در واقع با مسلمونها مشکل داره و از اونجایی که پیروان هر دینی مظهر اون شناخته می شن ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 9:0 توسط orkide |
|
|
دیروز یه صحنه عجیبی دیدم.عجیب و هراس اور.
توی دانشگاه راه می رفتیم که دیدیم دو تا از بچه ها دارند یه جایی را نگاه می کنند .از نگاهشان معلوم بود کسی را زیر نظر دارند. دو تا گربه بودند .یکی از اونا داشت اون یکی را می خورد.بدنش را پاره کرده بود و از گوشتش می خورد و خونش را می مکید. بیش از انچه که فکر می کنید صحنه وحشتناکی بود .فقط یه لحظه توانستم نگاشون کنم.بچه ها می گفتند این گربه هار شده. باور اینکه یه موجودی با همنوعش چنین کنه خیلی سخته و این یعنی از قانون جنگل هم فراتر رفتن. اما من دائما چیز دیگری در ذهنم تداعی می شد.اینکه ما هم چنین می کنیم.در بین ما هم کسانی هستند که همنوعانشان را می کشن و از خونشان... کسانی که حیاتشان به مرگ دیگران بسته.کسانی که هر روز عده زیادی را می کشن و اسم این کار را گذاشتند سیاست... خیلی از ماها در ظاهر سالمیم .شاید هم واقعا سالمیم .اما در روحمان چی می گذره؟ما را در پنهان می کشند سلاخی می کنند و اینقدر این کار با زیرکی انجام می شه که خودمان هم متوجه نمی شیم.بعضیمون گاهی احساس می کنیم که روحمان زخمیه و گاهی حس می کنیم که داره جون می ده اما ...نمی دونیم چی شده...خودمان سر خودمان را گرم می کنیم.حالا دیگه اینقدر مسخ شدیم که لازم نیست کسی به خودش زحمت فریب دادنمان را بده ما خودمان خوابیم هر چند جسممان را بیدار و فعال نشان بدیم. صدای فریاد کسانی را که بیدارند ـ در سرزمین خوابها ـ می شنوید؟ نه نمی شنوید .نمی گذارند که صدایشان به گوشمان برسد.اون زندانهای بزرگ با دیوارهای بلند اون چوبهای دار که در پنهان برپا می شن اون اتاقهای شکنجه اون محرومیتهای اجتماعی اون... همه واسه اینه که صدای بیداری اونها خواب ارام و بی مسئولیت ما را بر هم نزنه.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:44 توسط orkide |
|
|
صدا کن مرا
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبیست که در انتهای صمیمیت حزن می روید. در ابعاد این عصر خاموش من از متن تصنیف در یک کوچی تنهاترم بیا تا برایت بگویم که تنهایی من چقدر عمیق است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 9:16 توسط orkide |
|
|
ما به عنوان پرستندگان مذهب و معتقدان به تشیع در زمان خودمان و در برابر نسل تحصیلکرده جدید متهمیم.
خوشبختانه از میان معتقدین به دین و مذهب در جامعه ما کسانی این شانس را دارند که در یک محدوده بسیار بسته ای زندگی می کنند و در ان محدوده از محل خودشان و گروه اجتماعی خاص خودشان از خبرها و حوادثی که پیرامون محلشان می گذرد دیگر اطلاع ندارند و اینها وجدانشان ارام است و مسئولیتشان سبک است و تمام دنیا و جامعه برایشان روبراه است و اساسا هیچ ناهنجاری ای پیش نیامده تا او احساس مسئولیت کند.مشغول کار دینیش است...دین از دست نرفته تا او حفظش کند و در معرض خطر نیست تا او مراقبتش کند بنابر این او دلهره و رنجی ندارد. اما کسانی که جور دیگری فکر می کنند و در هوای دیگری نفس می کشند و دنیای دیگری دارند دائما در یک تضاد و رنج بزرگی هستند نمی توانند ارام بمانند ... من امده ام به شما بگویم به نمایندگی از این طبقه بی دین نه تنها بی دین بلکه گریزان و بی زار از دین که از ترس دین شما به هر دینی پناه می برد که چرا این نسل با دین شما بیگانه شده است؟؟؟؟؟؟؟؟ و به پدر ها بگویم که فرزند شما نه به دلیل فساد اخلاقی بلکه با دلایل منطقی از شما فرار کرده و بیگانه شده است. و به شما که در این عصر بی ایمانی و بی دینی ایمانتان را حفظ کرده اید و مدعی دینداری در جهانید و بنابر این مسئولیت شیعه بودن و دیندار بودن دارید بگویم که چرا دینتان و ایمانتان متذلذل شده و چرا نگهداریش بریتان سخت شده و هر روز عقب می نشینید و در برابر هجوم این فکر جدید عقب رفته اید و کاری جز دعا کردن از شما بر نمی اید... او شما را متهم می کند که : دین تو برای وقتی که من سرم را گذاشتم توی قبر فوایدش معلوم می شود اما الان که ما در این دنیا در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم دین تو چه دارد؟ هیچ تو در اتش می سوزی و انسان و هم نسلان تو در تمام جهان در اتش می سوزند اما تو حتی احساس گرما هم نمی کنی.و بعد تمام شبها و روزها فکرت در یاد اوری اتش پس از مرگ است... من به دنبال دین و ایمانی می گردم که بشریت را نجات دهد حتی اگر خودم هم فدای ان شوم. خدای تو خدایی که من از تو و هم فکرانت شناختم خدایی است که اراده تو و همه وظایف انسانی تو را در این دنیا تکفل می کند و تو با چاپلوسی و نذر و دعا به ان خدا خودت را از هر جرم و جنایتی معاف می داری و ... - همانطور که در زندگی اجتماعیت هر وقت کارت گیر می کند این را می بینی ان را می بینی تملق می کنی رشوه می دهی - در دینت هم همین کار را می کنی.دینت تو را در این دنیا و در ان دنیا از گناه و خطایی که خودت به ان معتقدی باز نمی دارد.... قرانی که تو به ان معتقدی ولی من نمی دانم که چیست و تو هم نمی دانی...(منتها تو ان را می چسبانی به خودت و به چشمت و به قنداق بچه ات و به بالش مریضت )...
بخشی از سخنرانی "پدر مادر ما متهمیم "از دکتر شریعتی انشائ الله بقیش در یک فرصت دیگه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:53 توسط orkide |
|
|
به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید. ـ دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ ـ همه ارزویم اما چه کنم که بسته پایم... -به کجا چنین شتابان؟ ـ به هر ان کجا که باشد بجز این سرا سرایم. ـ سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را. "شفیعی کدکنی" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:27 توسط orkide |
|
|
مدتهاست دنبال یه راه فرارم.به کجا؟
نمی دونم .به هر جا جز اینجا.من که تا حالا جایی جز اینجا نبودم.اما دیگه طاقت ماندن ندارم.دارم خفه می شم... نفسم دیگه بالا نمی یاد .با این مردم غریبه ام .با نزدیکترین کسانم دورتر از سایرین.دوست دارم دور بشم از همه نزدیکانم.دوست دارم دشمن بشم با همه دوستام. هر جایی جز اینجا.دیگه طاقت ماندن ندارم.نه پای رفتن دارم نه طاقت ماندن. اینجا زندان نیست؟تو که من را اوردی بگو. اینجا زندان نیست؟؟؟ نه؟...چرا قشنگش کردی؟که یادمان بره زندانیییم.تبعیدی ایم.به خاطر گناهی که کردیم تبعید شدیم .به خاطر حماقتمون بود .همه چیز از ظلوما جهولا شروع شد. می گی دیگه لیاقت بهشت را نداشتیم.باید ثابت می کردیم که هنوز هم لایقیم.باشه .درسته.اما واقعا سزاوار اینجا بودیم؟ اگه لیاقت من این بود پس چرا اینقدر اینجا برام تنگ شده؟چرا هنوز دلتنگ ان نمی دانم کجا می شم؟... دیگه نمی خوام به کسایی که ازشون رنجیدم لبخند بزنم.دیگه نمی خوام همه چیز را تو دلم بریزم.دیگه دلم جایی برای بخشیدن برای نادیده گرفتن نداره.دیگه نمی خوام سکوت کنم .امروز دیگه ... از این مردمت دلم گرفته.چرا اینطوری اند؟ چرا یه ذره از عشق را بهشون ندادی.یا دادی و ...اره گمونم دادی .تو از روحت در ما دمیدی و این تنها چیزیه که هنوز هم ارزش داره. تو از عشقت به اینها هم دادی اما در راه خود خواهیشون همشو صرف کردند.عشق می ورزند اما نه انگونه که تو می ورزی.از این جنس نیست. عشق می ورزند اما نه به ان کس که ... ... ... ... ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:48 توسط orkide |
|
|
...
آیا شما که صورتتان را در سایه نقاب غم انگیز زندگی مخفی نموده اید گاهی به این حقیقت یاس اور اندیشه می کنید که زنده های امروزی چیزی بجز تفاله یک زنده نیستند؟ گویی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است و قلب این کتیبه مخدوش که در خطوط اصلی ان دست برده اند به اعتبار سنگی خود دیگر احساس اعتماد نخواهد کرد. ... "گمونم از فروغ باشه" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:57 توسط orkide |
|
|
حسین علیه السلام فرمود :
اگر دین ندارید لااقل در دنیای خود آزاده باشید. گمونم این را امام باید به لشگری که به جنگشان امده بودند گفته باشند .چه سخن عجیبی و چقدر عمیق.وقتی خواندم حس کردم این باید همان دلیل این جنگ باشه.جنگی که خیال می کردم جز اینکه بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز مردمی بی انکه هیچ چیزی ازش فهمیده باشند از روی رقت قلب برای کشته شدگانش می گریند.(و البته تعجبی هم نداره اون وضع کشته شدن انها اینقدر وحشتناک هست که اگر در مورد هر کس بشنوی گریت می گیره.از خودتان تعجب نکنید اگه گریتون نمی گیره این قصه شاید براتون تکراری شده و عادت بسیاری چیزها را تغییر می دهد) و پشت بلند گوها اینقدر فریاد می کشند تا ... کسانی که اینقدر در تقدس این شهدا اصرار می ورزند که گاهی به شرک اشکار هم منجر می شه .(شرک پنهان که تقریبا در مورد این اکثر مداحان با یک کم دقت واضح می شه) در بین این همه فریاد و زاری و روضه و گریه فهمیدن امام حسین کاری تقریبا محاله. و فهمیدن علت این جنگ و ان همه خون و اوارگی و اسارت و ... .علتش چیزی بود که زینب و سجاد در روزهای بعد از ان بیان کردند. علتش ان چیزی است که اگر نمی دانید چون نباید بدانید .چون اگر بدانید اگر بفهمید برای برخی خطرناک خواهید شد...ممکنه ...ممکنه بیعت نکنید .ممکنه ارام ننشینید .ممکنه مرگ را به زندگی با ذلت ترجیح بدهید... علتش همین بود... :اگر دین ندارید لااقل در دنیای خود ازاده باشید. (دنیای خود شاید به معنای دنیای سازنده عقایدتان باشد .اگر از خودتان عقیده ای دارید. اگر کاملا مسخ نشده اید.) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:44 توسط orkide |
|
|
یه مطلب خیلی جالب شنیدم.شما می دونید که المان چطور پیشرفت می کند و حالا اون جایگاه را در دنیا داره؟
رئس جمهور وقت درست بعد از جنگ جهانی و در حالی که المان با خرابی ها و مشکلات ناشی از ویرانی و بحران بعد از جنگ رو برو بوده یکباره حقوق معلمان را ۷۵ برابر می کند .این چنین افزایشی در حقوق یک قشر خاص از جامعه ان هم در ان شرایط حتما با مخابفان زیادی روبرو شده.اما این کار المان را با سرعتی باور نکردنی در مسیر رشد به جلو می برد.چون معلمی شغلی است که اگر به درستی انجام بشه سرنوشت نه یک نسل که نسلهایی از یک ملت را تعیین می کند. هر چند که این کار نه تنها به بودجه و رفاه نیاز دارد بلکه به اموزش و فرهنگ بیشتر نیازمند است. اما این در صورتی امکان پذیر است که کسانی با عشق خواهان ان باشند.و کسانی در فراهم کردن نیازهای اسایششان دریغ نورزند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:56 توسط orkide |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:35 توسط orkide |
|
|
اما باز هم خون رنگی ها دسته گل به اب دادن.
خبرهای رسیده از این حکایت دارن که :گویا چند شب قبل یکی از این خون رنگی های عزیز ان شائ الله به سلامتی تشریف می بردند خانه بخت.پدر گرامی هم چند تا از اتاقهای مهمانسرا و رستوران دانشگاه را برای مهمانانشان رزرو می کنند .شب به گفته شاهدان عینی(دانشجویان خوابگاهی)مهمانها با لباسهای کوتاه (و البته در دانشگاه نا مناسب )برای صرف شام به رستوران می روند. این در شرایطی است که این روزها نه تنها در دانشگاه بلکه در کشور به شدت با بد حجابی برخورد میشه.(هر چند این طرز برخورد را اصلا قبول ندارم) و در دانشگاه هم که به مراتب بیشتر. از طرفی در همین شب تعدادی از مهمانان دانشگاه که گویا از یکی از دانشگاههای دیگر اومده بودند مجبور می شوند در پشت درهای رستوران شام بخورند .چرا؟چون مهمانهای خون رنگی داخل بودند و البته فقط اونا مهمند.احترام به مهمان هم باشه هر جایی که اقایان یه طرف قضیه نبودند و اجازه فرمودند. اگر دیدن چنین صحنه هایی برای دانشجویان مضر چرا برای اساتید این مسائل لازم به رعایت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگر ایشان چنین مهمانهایی دارند چرا جشنشان را در جایی دیگر برگزار نمی کنند؟ چرا عدالت برای همه...؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:52 توسط orkide |
|
|
روحهای بزرگ درد های بزرگ دارند .
به قول دکتر شریعتی :پیامبر مزامیر در زیر اسمان فریاد می زد : بار الها من بر روی این زمین غریبم.اوامر خویش را از من دریغ مفرما. و اینطور بود که علی در جمع پیروانش هم تنها بود و در میان شیعیانش غریب و نا شناخته مانده. شریعتی هم بزرگ بود ...از جنس دردهایش فهمیدم. هنوز هم روحهای بزرگ دردهای بزرگ دارند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 16:17 توسط orkide |
|
|
استقلال آزادی جمهوری اسلامی
توی یکی از روزنامه های چند روز پیش امار جهانی ای از شاخصه های زندگی در کشورهای مختلف جهان زده بود .توی این بررسیها از هزینه زندگی و امنیت بود تا ... ازادی امریکا در مجموع اول بود و بعد از اون ژاپن یا کانادا .(ترتیب این دو کشور درست یادم نیست).ایران هم ۱۴۰ یا ۱۴۹ ام بود.مطلبی که برام جالب بود این بود که حالا که به امریکا ازادی کامل نسبت داده شده سهم ما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درصد ازادی در امریکا و رتبه بعد از اون به عنوان ۱۰۰ در نظر گرفته شده بود و درصد ازادی در ایران ۱۳٪ . (با این همه ازادی بخصوص ازادی بیان این طوری پیش بریم اگه فیلتر نشیم معجزس) |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:43 توسط orkide |
|
|
توی یه دانشگاه داره چیزای عجیبی اتفاق می افته .
از بودجه فرهنگی دانشگاه پارکینگ بزرگی در کنار ورودی دانشگاه می سازن و ورود دانشجویان خود دانشگاه را مگر با داشتن برچسب ممنوع می کنند البته دانشجویان خوابگاهی می توانند ماشین بیاورند. (- پارکینگ ساختن کار عمرانی نیست کار فرهنگیه .میگی چه طور؟خوب مسئولان دانشگاه توضیح فرمودند :- از ا |