تبليغاتX
orkide
"تنها چیز ثابت

تغییره

و همه چیز می تواند در لحظه تغییر کند  مثل این  رسم الخط  یا این زبان البحخ...

و به زبانی تبدیل بشه که تو نمی توانی بفهمی.

بدترین ترس تو نفهمیدن است.

یک قصه ی ...

طناب را دور گردنت بینداز

این جانی جنایتی مرتکب شده بود (خوب اين كاريست كه جاني ها مي كنند  كارشان همين است. ) .او را نزد شاه بردند تا او را به سزای عملش برساند .شاه به او گفت که می تواند بین اعدام و مجازاتی که پشت ان در اهنین بزرگ و سیاه و ترسناک در انتظارش است  یکی را انتخاب کند.جانی فورا اعدام را برگزید.هنگامی که طناب دار را بر گردنش می اویختند پرسید:کنجکاوم که بدانم پشت ان در چیست؟ پادشاه خندید و گفت : با مزه است  من همه شما را با همین انتخاب روبرو می کنم و همه شما طناب دار را انتخاب می کنید.جانی پرسید:خوب پشت ان در چیست؟و در حالی که به طناب دور گردنش اشاره می کرد افزود :مطمئنا به کسی چیزی نخواهم گفت.پادشاه درنگی کرد و گفت :آزادی  اما به نظر می رسد که ادمها انقدر از ناشناخته ها می ترسند که بلافاصله طناب دار را انتخاب می کنند.

(ـ خوبه لااقل اینقدر کنجکاو بوده که بپرسه.بعضی از این کپی ها جرات این را هم ندارند.  ـ )

خیلی وقتها ترس نمی گذارد به جایی که باید بروی بروی.

ترس مثل سد عمل مي كند.   نمي گذارد به انچه مي خواهي يا نياز داري برسي.

پايت را از بند ان شاخه رها كن.شگردش اين است كه اول ببيني ان فقط يك تكه شاخه  احمقانه كوچك است."

اولش واقعا سخت به نظر مي رسه.وحشتناكه ادم همه ان چيزهايي را كه در تمام عمرش   از اول عمرش تا الان   باهاشون زندگي كرده ويران كنه.به همه چيزايي كه تا به حال فكر نكرده بوده و انها را همين طوري انجام مي داده كه همه انجام مي دن فكر كنه و جرات انتخاب راه درست را راهي را كه راه روح اونه پيدا كنه.

قبول دارم كه خيلي سخته.اين ويراني درد اور و بيشتر از ان هراس انگيزه.طوري كه شايد بارها در زندگي برامون موردهايي پيش اومده و ما انها را فورا از مغزمان اخراج كرديم.بنابراين حالا ممكنه حتي به خاطر هم نياريم.

اما اين شماييد كه بايد انتخاب كنيد.انتخاب اينكه همينطوري زندگي كنيد كه تا به حال مي كرديد يا راه تازهاي براي خودتان ـ مخصوص خودتون ـ پيدا كنيد.راهي كه از ميلياردها راهي تشكيل ميشه كه در زندگي بايد انتخاب كنيد تا در ان قدم بذاريد...

هر چند كه اين راهها به نظر ديگران احمقانه برسند يا ديوانگي يا ... 

مهم نيست...

اما اين ديوانگي شور انگيز و اغاز زندگي كردن است  ...

زندگي شماست .تصميم بگيريد...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 17:29  توسط orkide | 
قرار بود این مطلب ادامه قبلی باشه  اما چون به شدت ذهنم درگیر موضوع جدیدی شده   ...

شما تا حالا فکر کردید بهشت چیه؟

بهتره بگم ارتباط بهشت با ثواب را می دونید؟

نه بهشت به معنای جایی که در ابتدا انسان بوده بلکه به معنی جائی که به ان وعده داده شدیم.

برای اینکه منظورم را بهتر متوجه بشید از همان موضوعی که باعث پیدایش این فکر شد شروع می کنم.

بعضی از ادمها هم در این دنیا خوب زندگی می کنند و هم در ان دنیا .و بعضی از ادمها نه در این دنیا و نه در ان دنیا.می دونید چی می گم ؟بعضی ادمها توی این دنیا موقع تولد چیزای زیادی دارند.خانواده خوب  وضعیت جسمانی خوب  ظاهر خوب   وضع مالی خوب  و ...بعدها تربیت خوب  زندگی ارام و نسبتا راحت     زندگی مشترک خوب   احترامهای متقابل    فرزندان خوب   کار خوب و ... خلاصه همه چیز ریتم ارام و خوبی داره.همه چیز در صلح و ارامش و احترام  برگزار می شه.این ادمها دنیای خوبی دارند ...

از طرفی این جور افراد به طور طبیعی نباید اخرت بدی هم داشته باشند .دلیلی برای انجام کار بد وجود نداشته.انها همین طور که ارام و محترمانه زندگیشون را می کردند خداشون را هم می پرستیدند .احتمالا ثوابشان را هم می بردند .دلیلی برای خراب شدن آخرتشان وجود نداشته.

اما از طرف دیگه ادمهایی هستند که از پیش از تولدشان    یا بعضی ها  بعدها در مقطعهای حساس زندگیشون   همه چیز علیه انها بوده. خانواده ی خوی نداشتند   وضع مالی بدی داشتند  ...

به هر حال وضعیتشان طوری بوده که به نظر می رسه خیلی از خصلتهای روحی شان به تدریج و در گذر زمان بر اثر شرایط بد خانوادگی و اصلا بهتره بگم سرنوشت همیشه تاریک در انها ایجاد شده و حالا ... و حالا مثلا از فقر مالی دزدی می کنه  یا از تربیت بد چاقو کشه  شاید هم کسانی را زخمی کرده یا کشته.شاید کلاه برداره  یا معتاد  یا قاچاقچی  یا مواد فروش  یا ...

می دونید چی میگم این از دنیای این ادمها  اخرتشان هم که ...

می خوام بگم یه چیزایی در سرنوشت ادمها وجود داره که ممکنه خوب باشه و ممکنه نه  و یه جاهایی انسان واقعا تسلیم سرنوشتش میشه...

ما ادمها می توانیم سرنوشتمان را تغییر بدیم؟

شاید.

اما به نظر می رسه که در مورد بعضی ها ...

چطور می شه کسی که در حساس ترین لحظات زندگیش  ان موقع که روح انسان پایه ریزی می شه  هیچ ارزشی در روحش نیامده  بعد بخواهد در خودش تحولی ایجاد کنه و سرنوشتش را تغییر بده آن طوری که هم دنیا را داشته باشه هم ان دنیا را؟

؟؟؟

حالا به این فکر کنید که بهشت چیه؟

و جای کیه؟

به نظر می رسه که بهشت جای ان گروه اول .انهایی که هم خدا را دارند و هم خرما را ... و اصلا با خرماهاشون اجرهای از طلا ساخته شده بهشت خدا را معامله می کنند...!!!

پس گروه دوم چی؟

گروههای دیگه چی؟

نمی فهمم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 19:55  توسط orkide | 
لطفا با دقت بخوانید...!!!

بسیاری از ادمها همون طوری زندگی می کنند که سایرین ...

در واقع دائما همان کارها را تکرار می کنند که قبلا کسانی انجام دادند.این ادمها مثل اینکه کپی ای هستند از سایرین .سایرینی که احتمالا خودشان هم کپی ای هستند از سایرین.این ادمها در انجام هر کارشون همون طوری عمل می کنند که باید عمل کنند.اصلا مثل اینکه کارهاشون را از روی یه فرمول ثابت و در طی قرنها بی تغییر و البته بارها ازموده شده انجام میدن.

ای بابا   زندگی که فرمول نداره...!!!

هر کدام از ما در موقع خلقت هدیه گرانبهایی از خداوند دریافت کردیم و اون حق انتخابه...   این حق ماست...حق هر کدوم از ما.

(و برای اینکه در انتخاب راههای بیشماری که در هر لحظه در برابرمون قرار می گیرند همونی را انتخاب کنیم که درسته  ـ همونی را که برای ما گذاشته شده ـ خداوند عقل را هم به ما عطا فرمود.)

اگه قرار بود زندگی ما همان طوری باشه که زندگی دیگران هست چه نیازی بود که ما هم عقل داشته باشیم؟؟؟

نکنه شما هم مثل اون ادمها موقع تولد یادتون رفته هدیه تولدتون را بگیرید.عجله کنید !!قبل از اینکه از دنیا برید  هدیتون را باید باز کنید!!!!

((  اگر پیوسته همان کاری را بکنی که یک عمر کرده ای ان وقت به همان جایی می رسی که همیشه رسیده ای.

باید شجاعانه عادت به عادت کردن را بشکنی ...

"فیل هرگز یادش نمی رود

اولین ترفندی که فیلبان برای جلوگیری از فرار فیل به کار می بندد این است که :وقتی فیل هنوز خیلی کوچک است  پای او را با زنجیر سنگین به زمین می بندد بنابر این وقتی فیل بخواهد فرار کند زورش نمی رسد و تسلیم می شود.

کم کم فیل انقدر به اسارتش عادت می کنه که حتی وقتی تنومند و نیرومند می شود   تنها کاری که فیلبان لازم است انجام بدهد این است که زنجیری دور پای فیل ببندد ـ حتی یک شاخه کوچک هم می تواند همین اثر را داشته باشد ـ و فیل دیگر حتی تلاشی هم برای فرار نخواهد کرد."

او حالا دیگر زندانی گذشته خود شده است. 

 این فیل و شاخه درخت تو را به یاد بچگی خودت می اندازد...)) 

فعلا روی همینها فکر کن تا بعد ...  ان شائ الله

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 18:38  توسط orkide |