![]() |
![]() |
|
|
دیروز یه صحنه عجیبی دیدم.عجیب و هراس اور.
توی دانشگاه راه می رفتیم که دیدیم دو تا از بچه ها دارند یه جایی را نگاه می کنند .از نگاهشان معلوم بود کسی را زیر نظر دارند. دو تا گربه بودند .یکی از اونا داشت اون یکی را می خورد.بدنش را پاره کرده بود و از گوشتش می خورد و خونش را می مکید. بیش از انچه که فکر می کنید صحنه وحشتناکی بود .فقط یه لحظه توانستم نگاشون کنم.بچه ها می گفتند این گربه هار شده. باور اینکه یه موجودی با همنوعش چنین کنه خیلی سخته و این یعنی از قانون جنگل هم فراتر رفتن. اما من دائما چیز دیگری در ذهنم تداعی می شد.اینکه ما هم چنین می کنیم.در بین ما هم کسانی هستند که همنوعانشان را می کشن و از خونشان... کسانی که حیاتشان به مرگ دیگران بسته.کسانی که هر روز عده زیادی را می کشن و اسم این کار را گذاشتند سیاست... خیلی از ماها در ظاهر سالمیم .شاید هم واقعا سالمیم .اما در روحمان چی می گذره؟ما را در پنهان می کشند سلاخی می کنند و اینقدر این کار با زیرکی انجام می شه که خودمان هم متوجه نمی شیم.بعضیمون گاهی احساس می کنیم که روحمان زخمیه و گاهی حس می کنیم که داره جون می ده اما ...نمی دونیم چی شده...خودمان سر خودمان را گرم می کنیم.حالا دیگه اینقدر مسخ شدیم که لازم نیست کسی به خودش زحمت فریب دادنمان را بده ما خودمان خوابیم هر چند جسممان را بیدار و فعال نشان بدیم. صدای فریاد کسانی را که بیدارند ـ در سرزمین خوابها ـ می شنوید؟ نه نمی شنوید .نمی گذارند که صدایشان به گوشمان برسد.اون زندانهای بزرگ با دیوارهای بلند اون چوبهای دار که در پنهان برپا می شن اون اتاقهای شکنجه اون محرومیتهای اجتماعی اون... همه واسه اینه که صدای بیداری اونها خواب ارام و بی مسئولیت ما را بر هم نزنه.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:44 توسط orkide |
|
|
صدا کن مرا
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبیست که در انتهای صمیمیت حزن می روید. در ابعاد این عصر خاموش من از متن تصنیف در یک کوچی تنهاترم بیا تا برایت بگویم که تنهایی من چقدر عمیق است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 9:16 توسط orkide |
|
|
ما به عنوان پرستندگان مذهب و معتقدان به تشیع در زمان خودمان و در برابر نسل تحصیلکرده جدید متهمیم.
خوشبختانه از میان معتقدین به دین و مذهب در جامعه ما کسانی این شانس را دارند که در یک محدوده بسیار بسته ای زندگی می کنند و در ان محدوده از محل خودشان و گروه اجتماعی خاص خودشان از خبرها و حوادثی که پیرامون محلشان می گذرد دیگر اطلاع ندارند و اینها وجدانشان ارام است و مسئولیتشان سبک است و تمام دنیا و جامعه برایشان روبراه است و اساسا هیچ ناهنجاری ای پیش نیامده تا او احساس مسئولیت کند.مشغول کار دینیش است...دین از دست نرفته تا او حفظش کند و در معرض خطر نیست تا او مراقبتش کند بنابر این او دلهره و رنجی ندارد. اما کسانی که جور دیگری فکر می کنند و در هوای دیگری نفس می کشند و دنیای دیگری دارند دائما در یک تضاد و رنج بزرگی هستند نمی توانند ارام بمانند ... من امده ام به شما بگویم به نمایندگی از این طبقه بی دین نه تنها بی دین بلکه گریزان و بی زار از دین که از ترس دین شما به هر دینی پناه می برد که چرا این نسل با دین شما بیگانه شده است؟؟؟؟؟؟؟؟ و به پدر ها بگویم که فرزند شما نه به دلیل فساد اخلاقی بلکه با دلایل منطقی از شما فرار کرده و بیگانه شده است. و به شما که در این عصر بی ایمانی و بی دینی ایمانتان را حفظ کرده اید و مدعی دینداری در جهانید و بنابر این مسئولیت شیعه بودن و دیندار بودن دارید بگویم که چرا دینتان و ایمانتان متذلذل شده و چرا نگهداریش بریتان سخت شده و هر روز عقب می نشینید و در برابر هجوم این فکر جدید عقب رفته اید و کاری جز دعا کردن از شما بر نمی اید... او شما را متهم می کند که : دین تو برای وقتی که من سرم را گذاشتم توی قبر فوایدش معلوم می شود اما الان که ما در این دنیا در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم دین تو چه دارد؟ هیچ تو در اتش می سوزی و انسان و هم نسلان تو در تمام جهان در اتش می سوزند اما تو حتی احساس گرما هم نمی کنی.و بعد تمام شبها و روزها فکرت در یاد اوری اتش پس از مرگ است... من به دنبال دین و ایمانی می گردم که بشریت را نجات دهد حتی اگر خودم هم فدای ان شوم. خدای تو خدایی که من از تو و هم فکرانت شناختم خدایی است که اراده تو و همه وظایف انسانی تو را در این دنیا تکفل می کند و تو با چاپلوسی و نذر و دعا به ان خدا خودت را از هر جرم و جنایتی معاف می داری و ... - همانطور که در زندگی اجتماعیت هر وقت کارت گیر می کند این را می بینی ان را می بینی تملق می کنی رشوه می دهی - در دینت هم همین کار را می کنی.دینت تو را در این دنیا و در ان دنیا از گناه و خطایی که خودت به ان معتقدی باز نمی دارد.... قرانی که تو به ان معتقدی ولی من نمی دانم که چیست و تو هم نمی دانی...(منتها تو ان را می چسبانی به خودت و به چشمت و به قنداق بچه ات و به بالش مریضت )...
بخشی از سخنرانی "پدر مادر ما متهمیم "از دکتر شریعتی انشائ الله بقیش در یک فرصت دیگه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:53 توسط orkide |
|
|
به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید. ـ دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ ـ همه ارزویم اما چه کنم که بسته پایم... -به کجا چنین شتابان؟ ـ به هر ان کجا که باشد بجز این سرا سرایم. ـ سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را. "شفیعی کدکنی" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:27 توسط orkide |
|
|
مدتهاست دنبال یه راه فرارم.به کجا؟
نمی دونم .به هر جا جز اینجا.من که تا حالا جایی جز اینجا نبودم.اما دیگه طاقت ماندن ندارم.دارم خفه می شم... نفسم دیگه بالا نمی یاد .با این مردم غریبه ام .با نزدیکترین کسانم دورتر از سایرین.دوست دارم دور بشم از همه نزدیکانم.دوست دارم دشمن بشم با همه دوستام. هر جایی جز اینجا.دیگه طاقت ماندن ندارم.نه پای رفتن دارم نه طاقت ماندن. اینجا زندان نیست؟تو که من را اوردی بگو. اینجا زندان نیست؟؟؟ نه؟...چرا قشنگش کردی؟که یادمان بره زندانیییم.تبعیدی ایم.به خاطر گناهی که کردیم تبعید شدیم .به خاطر حماقتمون بود .همه چیز از ظلوما جهولا شروع شد. می گی دیگه لیاقت بهشت را نداشتیم.باید ثابت می کردیم که هنوز هم لایقیم.باشه .درسته.اما واقعا سزاوار اینجا بودیم؟ اگه لیاقت من این بود پس چرا اینقدر اینجا برام تنگ شده؟چرا هنوز دلتنگ ان نمی دانم کجا می شم؟... دیگه نمی خوام به کسایی که ازشون رنجیدم لبخند بزنم.دیگه نمی خوام همه چیز را تو دلم بریزم.دیگه دلم جایی برای بخشیدن برای نادیده گرفتن نداره.دیگه نمی خوام سکوت کنم .امروز دیگه ... از این مردمت دلم گرفته.چرا اینطوری اند؟ چرا یه ذره از عشق را بهشون ندادی.یا دادی و ...اره گمونم دادی .تو از روحت در ما دمیدی و این تنها چیزیه که هنوز هم ارزش داره. تو از عشقت به اینها هم دادی اما در راه خود خواهیشون همشو صرف کردند.عشق می ورزند اما نه انگونه که تو می ورزی.از این جنس نیست. عشق می ورزند اما نه به ان کس که ... ... ... ... ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:48 توسط orkide |
|
|
...
آیا شما که صورتتان را در سایه نقاب غم انگیز زندگی مخفی نموده اید گاهی به این حقیقت یاس اور اندیشه می کنید که زنده های امروزی چیزی بجز تفاله یک زنده نیستند؟ گویی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است و قلب این کتیبه مخدوش که در خطوط اصلی ان دست برده اند به اعتبار سنگی خود دیگر احساس اعتماد نخواهد کرد. ... "گمونم از فروغ باشه" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:57 توسط orkide |
|
|
حسین علیه السلام فرمود :
اگر دین ندارید لااقل در دنیای خود آزاده باشید. گمونم این را امام باید به لشگری که به جنگشان امده بودند گفته باشند .چه سخن عجیبی و چقدر عمیق.وقتی خواندم حس کردم این باید همان دلیل این جنگ باشه.جنگی که خیال می کردم جز اینکه بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز مردمی بی انکه هیچ چیزی ازش فهمیده باشند از روی رقت قلب برای کشته شدگانش می گریند.(و البته تعجبی هم نداره اون وضع کشته شدن انها اینقدر وحشتناک هست که اگر در مورد هر کس بشنوی گریت می گیره.از خودتان تعجب نکنید اگه گریتون نمی گیره این قصه شاید براتون تکراری شده و عادت بسیاری چیزها را تغییر می دهد) و پشت بلند گوها اینقدر فریاد می کشند تا ... کسانی که اینقدر در تقدس این شهدا اصرار می ورزند که گاهی به شرک اشکار هم منجر می شه .(شرک پنهان که تقریبا در مورد این اکثر مداحان با یک کم دقت واضح می شه) در بین این همه فریاد و زاری و روضه و گریه فهمیدن امام حسین کاری تقریبا محاله. و فهمیدن علت این جنگ و ان همه خون و اوارگی و اسارت و ... .علتش چیزی بود که زینب و سجاد در روزهای بعد از ان بیان کردند. علتش ان چیزی است که اگر نمی دانید چون نباید بدانید .چون اگر بدانید اگر بفهمید برای برخی خطرناک خواهید شد...ممکنه ...ممکنه بیعت نکنید .ممکنه ارام ننشینید .ممکنه مرگ را به زندگی با ذلت ترجیح بدهید... علتش همین بود... :اگر دین ندارید لااقل در دنیای خود ازاده باشید. (دنیای خود شاید به معنای دنیای سازنده عقایدتان باشد .اگر از خودتان عقیده ای دارید. اگر کاملا مسخ نشده اید.) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:44 توسط orkide |
|
|
یه مطلب خیلی جالب شنیدم.شما می دونید که المان چطور پیشرفت می کند و حالا اون جایگاه را در دنیا داره؟
رئس جمهور وقت درست بعد از جنگ جهانی و در حالی که المان با خرابی ها و مشکلات ناشی از ویرانی و بحران بعد از جنگ رو برو بوده یکباره حقوق معلمان را ۷۵ برابر می کند .این چنین افزایشی در حقوق یک قشر خاص از جامعه ان هم در ان شرایط حتما با مخابفان زیادی روبرو شده.اما این کار المان را با سرعتی باور نکردنی در مسیر رشد به جلو می برد.چون معلمی شغلی است که اگر به درستی انجام بشه سرنوشت نه یک نسل که نسلهایی از یک ملت را تعیین می کند. هر چند که این کار نه تنها به بودجه و رفاه نیاز دارد بلکه به اموزش و فرهنگ بیشتر نیازمند است. اما این در صورتی امکان پذیر است که کسانی با عشق خواهان ان باشند.و کسانی در فراهم کردن نیازهای اسایششان دریغ نورزند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:56 توسط orkide |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:35 توسط orkide |
|
|
اما باز هم خون رنگی ها دسته گل به اب دادن.
خبرهای رسیده از این حکایت دارن که :گویا چند شب قبل یکی از این خون رنگی های عزیز ان شائ الله به سلامتی تشریف می بردند خانه بخت.پدر گرامی هم چند تا از اتاقهای مهمانسرا و رستوران دانشگاه را برای مهمانانشان رزرو می کنند .شب به گفته شاهدان عینی(دانشجویان خوابگاهی)مهمانها با لباسهای کوتاه (و البته در دانشگاه نا مناسب )برای صرف شام به رستوران می روند. این در شرایطی است که این روزها نه تنها در دانشگاه بلکه در کشور به شدت با بد حجابی برخورد میشه.(هر چند این طرز برخورد را اصلا قبول ندارم) و در دانشگاه هم که به مراتب بیشتر. از طرفی در همین شب تعدادی از مهمانان دانشگاه که گویا از یکی از دانشگاههای دیگر اومده بودند مجبور می شوند در پشت درهای رستوران شام بخورند .چرا؟چون مهمانهای خون رنگی داخل بودند و البته فقط اونا مهمند.احترام به مهمان هم باشه هر جایی که اقایان یه طرف قضیه نبودند و اجازه فرمودند. اگر دیدن چنین صحنه هایی برای دانشجویان مضر چرا برای اساتید این مسائل لازم به رعایت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگر ایشان چنین مهمانهایی دارند چرا جشنشان را در جایی دیگر برگزار نمی کنند؟ چرا عدالت برای همه...؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:52 توسط orkide |
|
|
روحهای بزرگ درد های بزرگ دارند .
به قول دکتر شریعتی :پیامبر مزامیر در زیر اسمان فریاد می زد : بار الها من بر روی این زمین غریبم.اوامر خویش را از من دریغ مفرما. و اینطور بود که علی در جمع پیروانش هم تنها بود و در میان شیعیانش غریب و نا شناخته مانده. شریعتی هم بزرگ بود ...از جنس دردهایش فهمیدم. هنوز هم روحهای بزرگ دردهای بزرگ دارند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 16:17 توسط orkide |
|
|
استقلال آزادی جمهوری اسلامی
توی یکی از روزنامه های چند روز پیش امار جهانی ای از شاخصه های زندگی در کشورهای مختلف جهان زده بود .توی این بررسیها از هزینه زندگی و امنیت بود تا ... ازادی امریکا در مجموع اول بود و بعد از اون ژاپن یا کانادا .(ترتیب این دو کشور درست یادم نیست).ایران هم ۱۴۰ یا ۱۴۹ ام بود.مطلبی که برام جالب بود این بود که حالا که به امریکا ازادی کامل نسبت داده شده سهم ما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درصد ازادی در امریکا و رتبه بعد از اون به عنوان ۱۰۰ در نظر گرفته شده بود و درصد ازادی در ایران ۱۳٪ . (با این همه ازادی بخصوص ازادی بیان این طوری پیش بریم اگه فیلتر نشیم معجزس) |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:43 توسط orkide |
|
|
توی یه دانشگاه داره چیزای عجیبی اتفاق می افته .
از بودجه فرهنگی دانشگاه پارکینگ بزرگی در کنار ورودی دانشگاه می سازن و ورود دانشجویان خود دانشگاه را مگر با داشتن برچسب ممنوع می کنند البته دانشجویان خوابگاهی می توانند ماشین بیاورند. (- پارکینگ ساختن کار عمرانی نیست کار فرهنگیه .میگی چه طور؟خوب مسئولان دانشگاه توضیح فرمودند :- از اونجایی که قبلا پسر ها با ماشین از جلو دختر ها ویراژ می دادند و شاید برعکس هم ... ممنوعیت ورود ماشینها یه کار فرهنگی محسوب می شه.)بگذریم از اینکه از زمان اجرای این طرح تعداد ماشینها در داخل دانشگاه کم نشده که هیچ ... ما گمونم از معدود کسانی بودیم که هنوز به داخل راه نیافته بودیم . چون بد جوری بهش احتیاج داشتیم و کنجکاو هم شده بودیم که این بر چسبهای ورود از کجا اومدند پشت شیشه ی دانشجویان رفتیم و شرایط برچسب دار بودن را پرسیدیم: ۱.دانشجوی دکترا بودن. ۲.فرزند استاد بودن ( یا همون خون رنگی بودن) ۳.گواهی پزشکی(ـ اما این گواهی به کی داده میشه ؟ـ به کسانی که یا باردار باشند یا مشکل هاد داشته باشند. خوب البته درسته . پس تمام این پسرهای سالمی که از صبح تا شب توی دانشگاه دور می زنند باردارند !!!!!!!!!!! ...) رشوه و قانون شکنی هم که محال رخ داده باشه !!!!!!!!!!! نا گفته نمونه یکی از دلایل این طرح هم جلوگیری از ورود غیر دانشجویان ذکر شده.اما جالبه که همین که برچسب را داشته باشی می توانی از نگهبانی بگذری.حالا هر کس تو ماشینت باشه مهم نیست اصلا مهم نیست تویی که ماشین زیر پاته دانشجویی یا نه .حتی دزد ماشین هم بدون سوال و جواب حق ورود داره .کارت دانشجویی نقشش چیه ؟کشکه.) فردا اگه این اقای رئیس نامزد شد و رای هم اورد ببینید چی می شه... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:31 توسط orkide |
|
|
به نام خدای ابوذر که می گفت :یا رب المستضعفین
از کجا اغاز کنیم (چه باید کرد)؟؟؟ این سوال در موقعی مطرح می شود که وجدان جامعه احساس می کند باید کاری کرد.و باید از نظام و وضع و نظمی که فکر او را احاطه کرده رها شود و وضع و نظم دیگری را جانشین ان کند. این سوال را کسانی می پرسند که می خواهند کاری بکنند و مسئولیت انجام کار را در درونشان احساس می کنند . و اینها روشنفکرند.روشنفکرانند که احساس مسئولیت می کنند. روشنفکر کسی است که نسبت به وضع خودش و شرایطی که دارد خود اگاهی دارد و این خود اگاهی به او مسئولیت بخشیده است. روشنفکر در راه رهبری و اگاهی و جهت بخشیدن به توده مردم است.روشنفکران اساسا مسئولیت و نقش رهبران را دارند و ادامه دهنده راه پیامبران و رهبران مذاهبند .پیامبران از توده مردم برخاستند و به میان مردم رفتند و باعث شدند دید تازه ای حرکت تازه ای در میان مردم جامعه شان ایجاد شود و این حرکت عظیم انقلابی و ریشه برانداز و دگرگون کننده باعث شد که یک جامعه ی ارام و منحط و منجمد ناگهان با این مسئولیت تغییر سرنوشت داده ... اینها نه عوام اسیر سنتها و ساخته شده قالب ها هستند و نه جزئ علما و دانشمندان و هنرمندان. روشنفکران خود اگاهان مسئولند و بزرگترین مسئولیتشان بخشیدن ودیعه حضور انسانی به توده انسانیست.یعنی خود اگاهی. متن سخنرانی دکتر شریعتی با عنوان از کجا اغاز کنیم؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 15:15 توسط orkide |
|
|
و این گونه بود که ما تبعید شدیم :
و اذا قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی.فقلنا یا ادم ان هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنه فتشقی.(مراقب باشید که شما را از بهشت خارج نکند که به رنج و سختی خواهید افتاد) فوسوس الیه الشیطان قال یا ادم هل ادلک علی شجره الخلد(درخت جاودانگی) و ملک لا یبلی . ثم احتبه ربه فتاب علیه (سپس او بر پروردگارش توبه کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت و هدایتش کرد)و هدی.قال اهبطا منها جمیعا بعضکم لبعض عدو (خداوند فرمود از بهشت هبوط کنید و بعضی از شما دشمن برخی دیگر خواهید بود)فاما یاتینکم منی هدی فمن اتبع هدای فلا یضل و لا یشقی(و اگر مرا اطاعت کنید شما را هدایت خواهم کرد و کسی که هدایت شود نه گمراهی خواهد داشت و نه به او سختی می رسد ).و من اعرض عن ذکری فان له معیشیته ضنکا(و انکس که از یاد من اعراض کند پس زندگی او سخت خواهد بود) و نحشره یوم القیامه اعمی. و اینچنین بود که به ما رنجهای بسیار رسید از انگاه که به زمین هبوط کردیم.زیرا که از یاد خدا غفلت ورزیدیم و پیروی او ننمودیم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:24 توسط orkide |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| نویسندگان |
|
orkide مرضیه |
|
RSS
|