تبليغاتX
orkide

 مسافر روی دیوار بلند چین قدم برمیداشت,دیواری که روی ان را با 4 ردیف آجر پوشانده بودندتا محافظت شود,یا محفظت کند...چی کسی را؟در برابر چه کسی؟

طول این دیوار بیش از 5000کیلومتر است.

گوینده میگفت که شاید به تعداد آجرهای دیوار ,انسان قربانی این بنا شده باشد,برده ها,اسرا و زندانیان,چنین تعبیری را اولی بار در "آری اینچنین بود رادر "از دکتر شریعتی خواندم,درباره اهرام مصر

بعد مسافر وارد شهر ممنوع شد,محل قصرهای پادشاهان ...گوینده گفت که مسافر اینجادلتنگ شده,اینجا به قدر دیدن, ماندن

گفت نمی خواهد اینجا بماند ,هرچند پادشاهی باشد که در هر وعده غذا 450 آشپز ,بیش از 200 نوع غذا برایش آماده می کردند

و چینی ها میگفتند که ما باید با داشته هایمان آشنا باشیم...با پادشاهانی که در هر وعده غذا 450 آشپز, بیش از 200 نوع غذا برایشان طبخ میکردند؟!!

شب وقتی دراز کشیدم به دیوار چین فکر کردم,به اهرام مصر,به بردگان قربانی پادشاهان...

به پادشاهی که از دنیا به گرده نانی قناعت نمود و بر جامه اش جامه ای  نیفزود,به پادشاهی که بلال ,برده آزاد شده ,همدمش بود ,به پادشاهی که شبها گرسنه می خوابید ,از چراغ بیت المال برای جز امور بیت المال استفاده نمی کرد,در بیابانهای مدینه نخل می کاشت و چاه می کند

و حکومتش در مسایگی قیصر ها و کسری ها ,در جوار کاخ عظیم معاویه به عدل برپا بود

گفت:اگر خواستمی دانستمی که چگونه عسل پالوده را...

و گفت: هر پیروی را پیشواییست و بدانید که شما چون من نتوانید بود

به پادشاهی ک شبهای آخر را در منزل فرزندانش افطار کرد و گفته اند بیش از سه لقمه نمی خورد  و می فرمود میخواهم گرسنه به دیدار پروردگار بروم

پرسیدم:چرا گرسنه؟

شاید چون هر سیری باید در پیشگاه خداوند در برابر همه گرسنگان پاسخگو باشد و علی مسئول بود,مسئول حکومتی که پذیرفت و مسئول انسانیتی که خداوند به او عطا فرمود

علی سیر نزیست تا سیر بمیرد

در هر وعده غذا بیش از 200 نوع غذا؟

علی روزهای بسیاری را روزه می گرفت و در جنگ آوری بی همتا بود

علی گفت:بیت المالی را که به ناحق خورده اید از شما باز پس میگیرم,حتی اگر مهر زنانتان کرده باشید

به پادشاهانی فکر می کردم که امروز مظهر تمدن جهانند

و شکوه روح علی هنوز به قدر فهم های مردم  این جهان پست نشده

و کمند کسانی که به قدر تعالی او ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 17:49  توسط orkide | 
بالاخره پرسید اون سوالایی رو که با به وجود اومدنش همه چیز عوض میشه، اما یه کمی زودتر از ما!!!

اگه خدا میدونه ما چیو انتخاب میکنیم پس ما اختیار نداریم؟

من کی به خدا گفتم که امانتشو رو زمین قبول میکنم؟

کوه یا گل بودن چه فرقی با آدم بودن داره؟

من دوس ندارم تو این دنیا باشم!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:18  توسط orkide | 
مدتهاست که سکوت را بر گفتن هر کلامی ترجیح دادم,نه از روی مصلحت ,از سردرگمی .این وضع منو بهت زده کرده و هرکس چیزی میگه ,توی این همه نمی دونم کدوم درسته و کی خیر خواه ما؟

اینجا سرزمین ماست,همه سهم ما از تاریخ و فرهنگ و جغرافیای جهان همینه.همه سهم ما از این زمین,این سرزمین غربت و تنهایی انسان.

و خاک این سرزمین در طول تاریخ به قطره های خون و ذره های وجود عزیزانمون و عزیزان آنان حرمت یافته و مقدس شده...

 

و تاریخ به گفته علی ,خودش را تکرار می کنه...

و ایستادگی برای حق,برای حقیقت, در تاریخ زمین با خون همراه شده

دردناکترین چیز این بار اینه که همه کس با فریاد الله,به نام خداوند و اسلام و قران و حق برخواسته اند

 اعتقاداتم را بر سر نیزه می بینم

همه کس لباس ایمان به تن کرده و برای ابلیس درونش میجنگه

حالا باید از ایمانم,از اعتقادم هم بگریزم
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:54  توسط orkide | 

گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی؟   

                                                      گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی

فریاد کشیدم تو کجایی,تو کجایی؟                                          

                                                      گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش,هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

هر منزل این راه بیابان هلاکست

هر چشمه سرابیست که در سینه خاکست...

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش,هم منتظر حادثه, هم فکر خطر باش

گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا

                                                      گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپای

گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست                                       

                                                       گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست

گفتم که در این راه,کو نقطه آغاز؟                                        

                                                       گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش,هم منتظر حادثه, هم فکر خطر باش                                                                                                                       داریوش

/*]]-->
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:4  توسط orkide | 

  و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم ,فسجدوا الا ابلیس ,ابی و استکبر و کان من الکافرین

و قلنا یا ادم اسکن انت و زوجک فی الجنه و کلا منها رغدا حیث شئتماو لا تقربا هذه الشجره ,فتکونا من الظلمین

فازلهما الشیطان عنها ,فاخرجهما مما کانا فیه ,و قلنا اهبطوا ,بعضکم لبعض عدو,و لکم فی الارض مستقر و متع الی حین

فتلقی ادم من ربه کلمات,فتاب علیه,انه هو التواب الرحیم

قلنا اهبطوا منها جمیعا,فاما یاتینکم منی هدی ,فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون

و هنگامی که پروردگارت گفت:من در زمین جانشینی قرار می دهم,گفتند آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد می کند و خونها می ریزد, در حالیکه ما خود تو را تسبیح می گوییم و تقدیس میکنیم ,گفت من چیزی می دانم که شما نمی دانید

و هنگامی که گفتیم به فرشتگان به آدم سجده کنید,سجده کردند مگر ابلیس ,ابا کرد و تکبر ورزید و از کافران گردید

و گفتیم ای انسان,تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از هرچه می خواهید برخوردار شوید ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید بود

پس شیطان آندو را گمراه کرد ,پس آندو از آن خارج شدند ,و گفتیم هبوط کنید ,برخی از شما دشمن برخی خواهید بود,و زمین مسکن شما خواهد بود تا زمانی معین

پس ادم از پروردگارش کلماتی آموخت,پس خداوند او را بخشید ,او بسیار توبه پذیر و مهربان است

گفتیم همه شما از آن هبوط کنید,پس آنگاه که از جانب من هدایتی رسید هرکس از آن هدایت پیروی کند هرگز ترسی بر ایشان نیست  و هرگز اندوهگین نخواهند شد

سوره بقره آیات 30-38

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:52  توسط orkide | 
برای یک انسان بزرگ یکی از رنج این است که عظمت او,در قالب فکرهای کوتاه,در برابر نگاهای پست و پلید و احساس او, در روحهای بسیار آلوده و اندک و تنگ قرار بگیرد.

چنین روحی در چنین حالی همیشه هراسناک است که این نگاهها ,این روح ها ,این فهم ها,او را نفهمند,نبینند ,او را نشناسند

هراس علی از این است که در این مدینه,که در آن تنهاست و حتی در میان اصحاب صدیق پیغمبر تنهاست ,کسی نشناسدش,نبیندش که علی دردمند است

به قول یکی از نویسندگان فرانسه:روزها شیرها نمی نالند,در برابر نگاه روباهها در برابر نگاه گرگها,در برار نگاه جانوران شیر نمی نالد,سکوت و عظمت و وقار خود را بر سر شکنجه آمیزترین دردها حفظ میکند,اما تنها شبها شیر می گرید

نیمه شب به طرف نخلستانها میرود ,همه آرمیده اند,هیچ دردی آنها را نیمه شب بیدار نگه نداشته و این مرد تنها ,که روی زمین خود را تنها می یابد و بر روی زمین و زیر آسمان تنهاست و با این یثرب که با آن هیچ تفاهمی نداردو فقط رسالت و وظیفه اش آن را با اینها پیوند داده ,به تنهایی به نخلستان میرود و نگران از اینکه کسی او را در این حال نبیند

یک روح تنها در این دنیایی که با آن بیگانه است,در یک جامعه ای که در آن احساس غربت می کند و نتوانسته خود را در سطح اسلام قبایلی یارانش پایین بیاورد ,با آن خودخواهی ها و با آن سطح درکی که مردم  زمان پیغمبر داشتند ,تنها می ماند و می نالد

همه مکتبها و فلسفه ها معتقدند که:

انسان یک موجود کاملا تنهاست در طبیعت

انسان یک عنصر کاملا ممتاز در این عالم مادیست و کاملا بیگانه است با این عالم مادی

و علی یک انسان مطلق است

علی در طول تاریخ تنها انسانی است که در همه وجوه مختلف و حتی متناقضی که در یک انسان جمع نمیشود ,قهرمان است

...وهرچه از مرحله حیوانی که با طبیعت و با نیازهای غریزی که طبیعت بر او تحمیل کرده ,دورتر میشود ,در طبیعت تنهاتر میشود و گرسنه تر و تشنه تر, علی یک انسان مطلق است

هم مثل یک کارگر,نمونه یک کارگر,یک عمله ,کار میکند,خاک را میکند و در آن سرزمین سوزان قنات میکند و هم مانند یک حکیم می اندیشد و هم مانند یک عاشق بزرگ,یک عارف بزرگ ,عشق می ورزد و هم مانند یک قهرمان شمشیر می زند و هم مانند یک سیاستمدار رهبری می کند و هم مانند یک معلم اخلاق سرمشق و مظهر فضایا انسانی در یک جامعه است و هم یک پدر بزرگ و هم یک دوست بسیار وفادار

چنین انسانی معلوم است که در دنیا تنهاست

چنین انسانی در جامعه خودش ,در میان یاران همرزمش که عمری را در راه عقیده ای کار کرده اند,صادقانه شمشیر زده اند ,ایمان دارند به پیغمبر ,اما در اوج ایمانشان به پیغمبر و به اسلام, خودخواهیشان را فراموش نکرده اند ,قبیله را فراموش نکرده اند  در اوج اخلاصشان مقام را نتوانسته اند ,خودآگاه یا لااقل نا خودآگاه از یاد ببرند

و فقط اخلاص مطلق یک شخص بشوند مانند علی...

علی قربانی پیغمبر است

چرا علی در مدینه تنهاست؟چون یکی از نقطه های ضعفش در جامعه قبایلی عرب خویشاوندی او با پیامبر است,این نقطه ضعفش است زیرا در مدینه بیش از اسلام هنوز روابط قبایلی است,خود آگاه یا ناخود آگاه,و نمی تواند تحمل کند که هم پیغمبر از بنی هاشم باشد در این امت و هم جانشین او...

و آنوقت برای همیشه این بنی ها و ابن ها از میان خواهند رفت

 

او کسی است که هیچ پیوندی با این جامعه ندارد جز شمشیرهایی که در راه حق زده است و جز رنجها یی که به خاطر حقیقت برده است...

از این دردناک تر اینکه علی در میان پیروان عاشقش تنهاست

در میان امتش که همه ی عشق و احساس ...را به علی سپرده اند ,تنهاست

او را همچون یک قهرمان بزرگ ,همچون یک الهه,یک ملت می پرستد اما هیچ نمی شناسدش...

انسان به اندازه ای که به مرتبه انسان بودن نزردیکتر میشود ,احساس تنهایی در او بیشتر است

میبینیم اشخاصی که عمیق ترند اشخاصی که دارای روح برجسته تر  و عمیق ترند ,بیشتر رنج می برند,از آنچه که توده مردم لذت و هوس عمومی شان است .

به میزانی که روح اوج میگیرد و اندیشه تعالی پیدا میکند ,از جامعه و زمان فاصله می گیرد و در جامعه و زمان تنها می ماند.

یکی از عوامل رنج او تشنه ماندن او بر سر سفره هایی است که همه از آن سیراب میشوند  لذت می برند.

چه کسی تنها نیست؟کسی که با همه,یعنی در سطح همه است

...احساس گریز ,احساس تنهایی در روی این زمین,احساس عشق (که عکس العم این گریز است)به سوی آن کسی که می پرستدش و با او تفاهم دارد

به جایی که شایسته شخصیت اوست.

درد انسان,انسان متعالی,تنهایی و عشق است...

و می بینیم در علی,همین علی که عمری فریاد می زند و می نالد,همان علی که سکوتش درد آور است,سخنش دردآور است ,جنگها کرده ,فداکاریها کرده,جامعه ای را با این جهادش پی ریخته  توسط او این نهضت بوجود آمده,و بعد می بیند در جمع یارانش تنهاست...

علی تنهاست از دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:40  توسط orkide | 
 هرچه که به کسی نزدیکتر میشیم بیشتر آزارش میدیم. صمیمیت هرچه که بیشتر میشه راحتتر  آزار ...

اونایی را که بیش از سایرین باهاشون نزدیکیم  اونایی که کسان ما هستند  کمتر از همه بهشون توجه میکنیم و کمتر حرمتشون را نگه می داریم.راحتتر آزارشون میدیم و راحتتر آزارمون را فراموش می کنیم.

قلبهای اونا را راحتتر می شکنیم و اونا سریعتر و با ظرافت بیشتری دردش را پنهان می کنند.

با هر کلاممون با هر ...

گاهی هر روز ناراحتشون می کنیم و گاهی هر لحظه

گاهی فکر میکنیم که اگه نبود بهتر بود و گاهی میگیم

هرچه کسی را بیشتر دوست داریم کمتر بهش میگیم

گاهی بدترین کلمات را برای کسی به کار میبریم که عزیزتره

هرچه او بیشتر عشق میورزه و بیشتر ...خود خواه تر میشیم

هرچه بیشتر نگرانمون میشه بیشتر منتظرش میذاریم  بیشتر نگرانش میکنیم   کمتر اهمیت میدیم

انگار همیشه می خواییم تا آستانه تحملش پیش بریم

کاری که هرگز با کسانی که کم میبینیمشون  کسانی که هیچ نقشی در زندگیمون ندارن  کسانی که ما کس اونا نیستیم و اونا کس ما   نمی کنیم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 18:23  توسط orkide | 
 

بدان خدایی که گنجهای آسمان و زمین در دست اوست  به تو اجازه درخواس اده و اجابت آن را بر عهده گرفته است

تو را فرمان داده که  از او بخواهی  تا عطا کند  درخواست رحمت کنی تا ببخشاید .و خداوند میان تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند  و تو را مجبور نساخته تا به شفیع و واسطه ای پناه ببری و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است.

در کیفر تو شتاب نداشته و در توبه و بازگشت بر تو عیب نگرفته است.در آنجا که رسوایی سزاوار توست  رسوا نساخته  و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است.در کناهان تو را به محاکمه نکشانده است و از رحمت خویش نا امیدت نکرده   بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است.

هرگاه او را بخوانی ندایت را میشنود  و چون با او راز دل گویی  راز تو را میداند.پس حاجت خود را با او بگوی و آنچه در دل داری نزد او بازگوی.غم و اندوه خود را در  پیشگاه او مطرح کن  تا غمهای تو را برطرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند.

و از گنجینه های رحمت او چیزی طلب کن که جز او کسی نمیتواند عطا کند.مانند عمر بیشتر  تندرستی بدن و گشایش در روزی.سپس خداوند کلیدهای گنجینه های خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن داد  پس هرگاه اراده کردی میتوانی با دعا  درهای نعمت خدا را بگشایی  تا باران رحمت الهی بر تو ببارد.

هرگز از تاخیر اجابت دعا نا امید مباش  زیرا بخشش الهی به اندازه نیت است .گاه در اجابت دعا تاخیر میشود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزای آرزومند کاملتر شود.گاهی درخواست میکنی اما پاسخ داده نمیشود  زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخص به تو خواهد بخشید  یا به جهت اعطای بهتر از آنچه خواستی  دعا به اجابت نمی رسد .زیرا چه بسا خواسته هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود  پس خواسته های تو به گونه ای باشد که  جمال و زیبایی تو را تامین  و رنج و سختی را از تو دور کند .پس نه مال دنیا برای تو پایدار و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند.

نامه 31 نهج البلاغه   
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 12:2  توسط orkide | 

خدایا تو چطور فهمیدی خدا هستی؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 21:34  توسط orkide | 
ما که با کارتونهایی مثل خرسهای مهربون بزرگ شدیم ٬با سرندپیتی محبت را تجربه می کردیم٬همراه پسر شجاع برای دوستامون از خود گذشتگی می کردیم٬چی شد که شدیم مثل موش و گربه؟

فقط به دنبال آزار هم ٬و چه لذتی٬چه لذت پوچی از این آزار ها و فریبها.

ما بزرگ شدیم.وارد دنیای آدم بزرگا.معنی خیلی چیزها را فهمیدیم.خیلی چیزها را.با گوشت و خونمون.

جنگ را ٬کشتار را٬قتل های مخفیانه را٬فقر و گرسنگی را٬اختلاف طبقاتی را که از کجا بود تا ناکجا٬سیاست را که دستی در همه فسادهای عالم داره انگار٬زندان را٬شکنجه را ٬شیمیایی را ٬بچه های بعد از جنگ را٬یتیمی را٬دروغ را٬فریب را٬...

که چطور ماسکمون را عوض کنیم ٬که برای هر کسی اون طوری باشیم که او  می پسنده ٬پس باید هزار ها ماسک بسازیم و هر لحظه به قالبی بریم٬که شخصیت معنایی نداره٬غرور هم٬که به هیچکس نباید اعتماد کنیم٬هیچکس٬که نباید با هیچکس درد دل کنی که ممکنه فردا...٬که دروغ ها کوچیکند و گفتنشون توی دنیایی که همه چیز مجازیه  مجازتره٬که باید بخوری و گرنه خورده می شی...

ما معنی همه را فهمیدیم.بعد ٬از ترس ٬ما هم سعی کردیم یاد بگیریم که چطور باید روزگار گذراند.که چطور همرنگ جماعت بشیم و در دل سیاهی ها وارد بشیم٬که چطور ما هم چنین کنیم...

ما خودمون را وسط مهلکه دیدیم٬ یادمون رفت معنی عزت نفس و پاکی را٬بزرگ منشی را٬  با هر کسی همکلام شدیم٬هر چیزی به زبان آوردیم٬...

شاهدی را که با عشق ما را آفرید و هر لحظه با شوق مراقبتمون می کنه را فراموش کردیم...

شاید سعی کنیم از سیاهی و زشتی ای که به دست های خودمون ساخته ایم و ناچار باید در میانه آن زندگی را ٬اگر هنوز به یاد می آوریم٬صداقت را٬پاکی را٬گفتار و اندیشه نیک را٬پرهیزکاری را ٬خدا را ٬پاس بداریم ...به سوی بهشت ٬سرزمینمان ٬ راهی به سوی آسمان  بیابیم...

 

حلا خیلی تنهااند کسانی که هنوز به یاد می یارن اون بهشت را که از اون هبوط کردیم٬پاکی را٬دوست داشتن را٬عشق را٬صداقت را٬محبت را به خلق  و    خدا را...

تنهااند و غریب.

...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:45  توسط orkide |