![]() |
![]() |
|
|
و شما ای داوران که می خواهید دادگر باشید , چیست داوری شما درباره انکس که تنش شریف است و روحش دزد؟
و چگونه سزا می دهید انکس را که تنی را کشته , در حالی که روح خود او را دیگران قبلا کشته اند؟ و چگونه جزا می دهید انانی را که هم اکنون پشیمانیشان بر گناهشان می ارزد؟ ... ... ? |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:58 توسط orkide |
|
|
اينطور مي گن كه, امام حسين پيش از شروع جنگ بارها با سپاهيان يزيد صحبت كردند تا انها را از هدف اين قيام اگاه كنند و شايد انها دست از جنگ بردارند
توي يكي از سخنرانيهاشون مي گن:اگر دين نداريد لا اقل در دنياي خود ازاده باشيد. هنوز هم صداي "هل من ناصر ينصرني " امام به گوش مي رسه و شايد اين روزها و اين زمانها بيش از هميشه. شايد امروز كه اين جهان به اينجا رسيده بيش از هميشه. شايد در بين فريادهاي مردم ...بيش از هميشه. اما اين صدا اين بار از حنجره حسين نيست. صدايي است كه به نظر مي رسه ,از بعد فوت پيامبر همواره در جهان طنين داشته و شايد پيش از ان هم. اما اين بار صدا از لبهاي خاموش فرزند حسينه. هل من ناصر ينصرني؟ جايي خواندم كه اگر روزي به تعداد ياران پيامبر در جنگ بدر (۳۱۳ نفر) , مومن كامل در جهان باشه امام زمان ظهور خواهند كرد. هل من ناصر ينصرني؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 19:25 توسط orkide |
|
|
کدوم جناح سیاسی؟
این چیزی بود که مدتها فکرم را مشغول کرده بود .دائم فکر می کردم اینایی که همشون شعارهای یکسانی دارند کدوم راست می گن؟ کدومشونن که واقعا به مردم فکر می کنن و برای اعتلای مردم فعالیتی دارن؟ طرفدار هر جناحی که هستید لطفا با دقت بخونید. چند وقت پیش توی دانشگاه جلسه ای بود با عنوان" مردان رئیس جمهور".این جلسه از طرف انجمن اسلامی بود و من از انجایی که می دونستم انجمن اسلامی چپیه نه در واقع می دونستم راستی نیست و از این جهت نظرات مشابهی داریم توی اون جلسه شرکت کردم. تقریبا سر ساعت اعلام شده رسیدم.اما تمام صندلی ها پر بودند و تقریبا به اندازه ۳/۱ تعداد صندلی ها هم بچه ها ایستاده بودند که این تعداد تا شروع جلسه خیلی بیشتر شد. سخنران جلسه یکی از مردان سیاسی کشور بود.گویا ایشون در زمان دولت خاتمی وزیر فرهنگ یا مشاور بوده.به هر حال ایشون چپی بود و اومده بود تا همراه ما به سیاستهای دولت انتقاد کنه. ایشون به دلایل دیگری هم توی اون جمع بود.به هر حال حالا نزدیک انتخاباته و موقع تبلیغ... من توی اون جلسه دیدم که ایشون ضمن انتقادهاشون به دولت احمدی نژاد و به خصوص به خود ایشون که البته بیش از اینکه از روی خیر خواهی و اصلاح طلبانه باشه از روی ... توهین های زیادی نثار ایشون کرد و البته تمجید های زیادی را نثار خودشون و دولت خاتمی . اما چیزی که من را متعجب کرد: او هرچند که به هر صورتی که می تونست اقای احمدی نژاد را کوبید و مورد تحقیر قرار داد (از کارها و سیاست هاش تا ... تا خلقتش را ) اما در مدت حرف زدن فراموش نمی کرد که اگر قراره حرفی از اقای خامنه ای بزند حتما ایشون را با عنوان" مقام معظم رهبری" و" فرمودند "قرین کنه!!!!!!!!!!!!!! در بین کسانی که اومدند تا از تریبون استفاده کنند کسانی هم بودند که هر چند هیچ جانبداری از دولت فعلی نمی کردند اما انتقادهایی را به دولت خاتمی وارد اوردند و همه منتظر پاسخ بودیم.... ایشون با تمام قوا سعی کرد دولت قبل را از هر اتهامی مبرا کنه و کوشش کرد نشان بده قدرت و وسعت اختیار انها این چیزا را ایجاب نمی کرده. اما فکر نمی کنم کسی قانع شد. من فهمیدم که لازمه حضور یک جناح سیاسی صرفنظر از نوع سیاستهایی که اتخاذ می کنه صرفنظر از بلاهایی که به سر این مردم رنج کشیده و ساده می یاره صرفنظر از انتقادهایی که به دیگران وارد می کنه هر چند این دیگران رئیس وقت دولت باشند و دارای قدرت های زیاد اما ... اما باید یه چیز را فراموش نکنه و اون اینه که کسی در این کشور هست که اگر احترامش زیر سوال بره نه تنها هستی جناح تو بلکه هستی خود تو زیر سوال می ره. و اینطوریه که هر کس که جز به مردمش فکر نمی کنه و جز برای دردهای این ملت فریاد نمی کشه هیچ جا نیست.هیچ جا... و هر کس هست پس ...
چند روز قبل تعدادی از دانشجویان امیر کبیر که ۸ ماه بود در زندان بودند (قبل از اینکه جرمی به اثبات برسه) با اثبات بی گناهیشون و با قرار وثیقه ۸ میلیون تومانی ازاد شدند... خدا را شکر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 9:30 توسط orkide |
|
|
عیسی مسیح می فرمود :
ای انسانها از راههایی مروید که روندگان آن بسیارند از راههایی بروید که روندگان کمند.زیرا که تاریخ تکامل برای کسانی است که خودشان راه تازه ای انتخاب می کنند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:44 توسط orkide |
|
|
"تنها چیز ثابت
تغییره و همه چیز می تواند در لحظه تغییر کند مثل این رسم الخط یا این زبان البحخ... و به زبانی تبدیل بشه که تو نمی توانی بفهمی. بدترین ترس تو نفهمیدن است. یک قصه ی ... طناب را دور گردنت بینداز این جانی جنایتی مرتکب شده بود (خوب اين كاريست كه جاني ها مي كنند كارشان همين است. ) .او را نزد شاه بردند تا او را به سزای عملش برساند .شاه به او گفت که می تواند بین اعدام و مجازاتی که پشت ان در اهنین بزرگ و سیاه و ترسناک در انتظارش است یکی را انتخاب کند.جانی فورا اعدام را برگزید.هنگامی که طناب دار را بر گردنش می اویختند پرسید:کنجکاوم که بدانم پشت ان در چیست؟ پادشاه خندید و گفت : با مزه است من همه شما را با همین انتخاب روبرو می کنم و همه شما طناب دار را انتخاب می کنید.جانی پرسید:خوب پشت ان در چیست؟و در حالی که به طناب دور گردنش اشاره می کرد افزود :مطمئنا به کسی چیزی نخواهم گفت.پادشاه درنگی کرد و گفت :آزادی اما به نظر می رسد که ادمها انقدر از ناشناخته ها می ترسند که بلافاصله طناب دار را انتخاب می کنند. (ـ خوبه لااقل اینقدر کنجکاو بوده که بپرسه.بعضی از این کپی ها جرات این را هم ندارند. ـ ) خیلی وقتها ترس نمی گذارد به جایی که باید بروی بروی. ترس مثل سد عمل مي كند. نمي گذارد به انچه مي خواهي يا نياز داري برسي. پايت را از بند ان شاخه رها كن.شگردش اين است كه اول ببيني ان فقط يك تكه شاخه احمقانه كوچك است." اولش واقعا سخت به نظر مي رسه.وحشتناكه ادم همه ان چيزهايي را كه در تمام عمرش از اول عمرش تا الان باهاشون زندگي كرده ويران كنه.به همه چيزايي كه تا به حال فكر نكرده بوده و انها را همين طوري انجام مي داده كه همه انجام مي دن فكر كنه و جرات انتخاب راه درست را راهي را كه راه روح اونه پيدا كنه. قبول دارم كه خيلي سخته.اين ويراني درد اور و بيشتر از ان هراس انگيزه.طوري كه شايد بارها در زندگي برامون موردهايي پيش اومده و ما انها را فورا از مغزمان اخراج كرديم.بنابراين حالا ممكنه حتي به خاطر هم نياريم. اما اين شماييد كه بايد انتخاب كنيد.انتخاب اينكه همينطوري زندگي كنيد كه تا به حال مي كرديد يا راه تازهاي براي خودتان ـ مخصوص خودتون ـ پيدا كنيد.راهي كه از ميلياردها راهي تشكيل ميشه كه در زندگي بايد انتخاب كنيد تا در ان قدم بذاريد... هر چند كه اين راهها به نظر ديگران احمقانه برسند يا ديوانگي يا ... مهم نيست... اما اين ديوانگي شور انگيز و اغاز زندگي كردن است ... زندگي شماست .تصميم بگيريد...! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 17:29 توسط orkide |
|
|
قرار بود این مطلب ادامه قبلی باشه اما چون به شدت ذهنم درگیر موضوع جدیدی شده ...
شما تا حالا فکر کردید بهشت چیه؟ بهتره بگم ارتباط بهشت با ثواب را می دونید؟ نه بهشت به معنای جایی که در ابتدا انسان بوده بلکه به معنی جائی که به ان وعده داده شدیم. برای اینکه منظورم را بهتر متوجه بشید از همان موضوعی که باعث پیدایش این فکر شد شروع می کنم. بعضی از ادمها هم در این دنیا خوب زندگی می کنند و هم در ان دنیا .و بعضی از ادمها نه در این دنیا و نه در ان دنیا.می دونید چی می گم ؟بعضی ادمها توی این دنیا موقع تولد چیزای زیادی دارند.خانواده خوب وضعیت جسمانی خوب ظاهر خوب وضع مالی خوب و ...بعدها تربیت خوب زندگی ارام و نسبتا راحت زندگی مشترک خوب احترامهای متقابل فرزندان خوب کار خوب و ... خلاصه همه چیز ریتم ارام و خوبی داره.همه چیز در صلح و ارامش و احترام برگزار می شه.این ادمها دنیای خوبی دارند ... از طرفی این جور افراد به طور طبیعی نباید اخرت بدی هم داشته باشند .دلیلی برای انجام کار بد وجود نداشته.انها همین طور که ارام و محترمانه زندگیشون را می کردند خداشون را هم می پرستیدند .احتمالا ثوابشان را هم می بردند .دلیلی برای خراب شدن آخرتشان وجود نداشته. اما از طرف دیگه ادمهایی هستند که از پیش از تولدشان یا بعضی ها بعدها در مقطعهای حساس زندگیشون همه چیز علیه انها بوده. خانواده ی خوی نداشتند وضع مالی بدی داشتند ... به هر حال وضعیتشان طوری بوده که به نظر می رسه خیلی از خصلتهای روحی شان به تدریج و در گذر زمان بر اثر شرایط بد خانوادگی و اصلا بهتره بگم سرنوشت همیشه تاریک در انها ایجاد شده و حالا ... و حالا مثلا از فقر مالی دزدی می کنه یا از تربیت بد چاقو کشه شاید هم کسانی را زخمی کرده یا کشته.شاید کلاه برداره یا معتاد یا قاچاقچی یا مواد فروش یا ... می دونید چی میگم این از دنیای این ادمها اخرتشان هم که ... می خوام بگم یه چیزایی در سرنوشت ادمها وجود داره که ممکنه خوب باشه و ممکنه نه و یه جاهایی انسان واقعا تسلیم سرنوشتش میشه... ما ادمها می توانیم سرنوشتمان را تغییر بدیم؟ شاید. اما به نظر می رسه که در مورد بعضی ها ... چطور می شه کسی که در حساس ترین لحظات زندگیش ان موقع که روح انسان پایه ریزی می شه هیچ ارزشی در روحش نیامده بعد بخواهد در خودش تحولی ایجاد کنه و سرنوشتش را تغییر بده آن طوری که هم دنیا را داشته باشه هم ان دنیا را؟ ؟؟؟ حالا به این فکر کنید که بهشت چیه؟ و جای کیه؟ به نظر می رسه که بهشت جای ان گروه اول .انهایی که هم خدا را دارند و هم خرما را ... و اصلا با خرماهاشون اجرهای از طلا ساخته شده بهشت خدا را معامله می کنند...!!! پس گروه دوم چی؟ گروههای دیگه چی؟ نمی فهمم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 19:55 توسط orkide |
|
|
لطفا با دقت بخوانید...!!!
بسیاری از ادمها همون طوری زندگی می کنند که سایرین ... در واقع دائما همان کارها را تکرار می کنند که قبلا کسانی انجام دادند.این ادمها مثل اینکه کپی ای هستند از سایرین .سایرینی که احتمالا خودشان هم کپی ای هستند از سایرین.این ادمها در انجام هر کارشون همون طوری عمل می کنند که باید عمل کنند.اصلا مثل اینکه کارهاشون را از روی یه فرمول ثابت و در طی قرنها بی تغییر و البته بارها ازموده شده انجام میدن. ای بابا زندگی که فرمول نداره...!!! هر کدام از ما در موقع خلقت هدیه گرانبهایی از خداوند دریافت کردیم و اون حق انتخابه... این حق ماست...حق هر کدوم از ما. (و برای اینکه در انتخاب راههای بیشماری که در هر لحظه در برابرمون قرار می گیرند همونی را انتخاب کنیم که درسته ـ همونی را که برای ما گذاشته شده ـ خداوند عقل را هم به ما عطا فرمود.) اگه قرار بود زندگی ما همان طوری باشه که زندگی دیگران هست چه نیازی بود که ما هم عقل داشته باشیم؟؟؟ نکنه شما هم مثل اون ادمها موقع تولد یادتون رفته هدیه تولدتون را بگیرید.عجله کنید !!قبل از اینکه از دنیا برید هدیتون را باید باز کنید!!!! (( اگر پیوسته همان کاری را بکنی که یک عمر کرده ای ان وقت به همان جایی می رسی که همیشه رسیده ای. باید شجاعانه عادت به عادت کردن را بشکنی ... "فیل هرگز یادش نمی رود اولین ترفندی که فیلبان برای جلوگیری از فرار فیل به کار می بندد این است که :وقتی فیل هنوز خیلی کوچک است پای او را با زنجیر سنگین به زمین می بندد بنابر این وقتی فیل بخواهد فرار کند زورش نمی رسد و تسلیم می شود. کم کم فیل انقدر به اسارتش عادت می کنه که حتی وقتی تنومند و نیرومند می شود تنها کاری که فیلبان لازم است انجام بدهد این است که زنجیری دور پای فیل ببندد ـ حتی یک شاخه کوچک هم می تواند همین اثر را داشته باشد ـ و فیل دیگر حتی تلاشی هم برای فرار نخواهد کرد." او حالا دیگر زندانی گذشته خود شده است. این فیل و شاخه درخت تو را به یاد بچگی خودت می اندازد...)) فعلا روی همینها فکر کن تا بعد ... ان شائ الله |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 18:38 توسط orkide |
|
|
مدتي پيش تو وبلاگی مطلبي خوندم كه حسابي روم اثر گذاشت و اون انتقاد يكي از خوانندگان بود به دكتر شريعتي.
اون انتقاد خيلي تندتر و كوبنده تر از اوني بود كه انتظار داشتم .از اون موقع مي خواستم مطلبي با اين مضمون را بذارم اما خوب ... نشد. من خيلي تعجب مي كنم از اينكه توي جامعه ما كسي حق نداره نظري بر خلاف انچه كه عموم مردم فكر مي كنند يا بايد فكر كنند بدهد. چند سال قبل در جلسه ای تعداد زيادي از دانشمندان تراز اول فيزيكدان جمع مي شن و راجع به دست اورد هاشون صحبت مي كنند .در اين جلسه استیون هاوکینگ (دانشمندی که به علت بیماری ای که در سن جوانی می گیره به پیش بینی پزشکان مدتی بیش از ۲ سال زنده نمی مانده!! البته اونا اینطور می گفتند در حالی که می بینیم هنوز هم او داره زندگی می کنه.هر چند وضعیتش روز به روز بدتر می شه...)در مورد نظريه جديدش براي يكي از مسائل فيزيك صحبت مي كرد كه دانشمندي با نظريه اش مخالفت مي كنه و مي گه كه به نظرم در نظريه شما اشكالاتی وجود داره. استیون این اشکال را نمی پذیره و او هم نمی تواند دلیل محکمی بر اثبات ادعای خودش بیاره.سالها گذشت و هر کدام دلایلی را برای ادعاشون جستجو می کردند...استیون معتقد بود که در نظریش اشکالی وجود نداره (و با توجه به وضع جسمانیش که دیگه به حدی رسیده بود که فقط چشمهاش را می تونست تکان بده و از یه دانشجو کمک می گرفت تا فرمولها را بنویسد و کارهایی را که لازمه روش انجام بده جالبه بدانید اون دانشجو برای نوشتن هر حرفی در فرمول باید تک تک حروف را برای استیون می گفت و او حرف مورد نظر را با حرکت چشماش تائید می کرد.)بنابر این سالهای بسیار زیادی را در کشمکش بر سر این نظریه از دست دادند... تا اینکه روزی در جلسه ای که قرار بود برگزار بشه و برنامه های زیادی با حضور تعداد زیادی از دانشمندان و سخنرانی اونا اجرا بشه استیون در خواست می کنه در ان جلسه سخنرانی ای داشته باشه...موافقت شد و تعدادی از برنامه ها کنسل شد تا او سخنرانی کند. او روی سن رفت و در حضور همگان اعلام کرد که واقعا چنین مشکلی در نظریش وجود داشته و تصحیح اون را هم یافته ... با وجود این اصرار بی دلیل بر درستی چیزی که یکی از بزرگترین دانشمندان قرن با اون مخالفت می کرد و البته تعداد مخالفان ان بیشتر از این بودند و با وجود صرف وقت و امکانات و انرژی تعداد زیادی از دانشمندان در طول چند سال ...حالا او برترین فیزیکدان قرن شناخته می شه!!! شریعتی کسی بود که به خاطر انچه که عقیده داشت و به خاطر نجات جامعش از جهل رنجهای زیادی متحمل شد و مدتها زندان و شکنجه از طرف حکومتی که بر ضدشان سخن می گفت و مبلغ بسیاری فحش و تهمت از طرف مردمی که به خاطرشان سخن می گفت...و در نهایت هجرت اوارگی و کشته شدن ... .این بود حاصل عمر کسی که شرف فهمیدن را به هیچ چیزی نفروخت و خواست تا ازاده زندگی کند و ازاده زندگی کنند و ازاده زندگی کنیم... فرض کنیم که اینچنین اشکالاتی هم در نظریش باشه اینطور انصافه؟ علی (ع)در وصیت نامش سفارش می کنه که بعد از من با خوارج نجنگید زیرا انکس که در جهت حق می کوشد و اشتباه می کنه با انکس که در جهت باطل می کوشد برابر نیستند.... اگر دیگر کتابهای شریعتی اجازه انتشار ندارند به خاطر این است که شما را از اسلام دور می کنند و شما دینتان (اسلام) را ممکنه از دست بدهید البته اسلام حکومتی را ...اسلامی را که در ان عده ای فکر می کنند و سایرین فقط باید اطاعت کنند تا در راه هدایت باشند و گرنه ... چون اونا ممکنه به شما بفهمانند که حسینی که هر سال برای او ۲ ماه عزاداری می شه و چه ها که نمی شه که بود و چه کرد و کربلا چرا رفت و ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 13:52 توسط orkide |
|
|
خداوند در قران به پیامبر می فرماید :فان سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب الدعوه الداع...
پس اگر بندگانم درموردم پرسیدند بگو من نزدیکم درخواست در خواست کننده را اجابت می کنم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:31 توسط orkide |
|
|
خطبه شقشقیه(این خطبه را امام علی از دردهای دلشان با مردم می گفتند که در اوج یکی که ...پا می شه و برای پرسیدن یه سوال شرعی حرفشان را قطع می کنه و بعد از ان امام در پاسخ کسانی که خاهان ادامه صحبت امام بودند میگن که :
...روز بیعت فراوانی مردم چون یالهای پر پشت کفتار بود از هر طرف مرا احاطه کردند تا انکه نزدیک بود حسن و حسین لگدمال گردند و ردای من از دو طرف پاره شد.مردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند اما انگاه که به پا خاستم حکومت را به دست گرفتم جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند و برخی از اطاعت حق سر برتافتند گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید:سرای اخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و اینده از ان پرهیزکاران است. اری به خدا ان را خوب شنیده و حفظ کرده بودند اما دنیا در دیده انان زیبا نمود و زیور ان چشمهایشان را خیره ساخت. خطبه ۲۶:پس از وفات پیامبر و بی وفایی یاران به اطراف خود نگاه کرده یاوری جز اهل بیت خود ندیدم.به مرگ انان رضایت ندادم.چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلویی که استخوان شکسته در ان گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبایی نمودم. خطبه ۷۴:همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم .سوگند به خدا!به انچه انجام داده اید گردن می نهم تا هنگامی که اوضاع مسلمین رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من به دیگری ستم نشود. و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم.و از ان همه زر و زیوری که به دنبال ان حرکت می کنید پرهیز می کنم.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 21:7 توسط orkide |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| نویسندگان |
|
orkide مرضیه |
|
RSS
|